![]() |
![]() |
|
| می گویی:من مجبورم!چرا که قادر نیستم!بگو:من مجازم!اگرچه قادر به انجام هر کاری نیستم! |
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام مهر 1384ساعت 9:14 توسط سپیده |
|
|
یک الماس حتی ترک دارش بهتر از یک سنگ ریزه ی بدون ترک است.
کنفوسیوس |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام مهر 1384ساعت 9:1 توسط سپیده |
|
|
پيغام كوتاه و موجز بود: «منظور از اين حركات را نمى فهمم، برويد بازى تان را بكنيد.» اين جملات جواب محمد على آبادى به محمود خوردبين بود. سرپرست پرسپوليس كه براى ارائه تومار اعتراض بازيكنان به دفتر رييس سازمان رفته بود انتظار چنين برخوردى را نداشت. البته صحبت هاى على آبادى فقط به مكالمات رودررو با خوردبين خلاصه نشد. او در مصاحبه اى كه با يكى از خبرگزارى ها داشت از حضور افرادى خبر داد كه در پرسپوليس شيطنت مى كنند: «عده اى شيطنت مى كنند، پرسپوليس متعلق به شخص خاصى نيست كه بخواهند تعطيل اش كنند.» صحبت ها خيلى زود به گوش پروين رسيد تا او متوجه شود كه اين بار شرايط كاملاً فرق مى كند. پروين كه پيش از اين چندين بار در مقاطع مختلف اعتراض خود را در قالب تحريم تمرين ها و اعتصاب نشان داده بود فكر نمى كرد كه رييس سازمان اين بار شخصاً وارد معركه شود و رشته كار را در دست بگيرد. در تجربه هاى قبلى، محسن مهرعليزاده واكنش چندانى به اولتيماتوم هاى پروين نداشت.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام مهر 1384ساعت 8:40 توسط سپیده |
|
|
دوستان عزیزم روز جمعه ی خوبی داشته باشین.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم مهر 1384ساعت 14:49 توسط سپیده |
|
|
فکری سخت ذهنم رو مشغول کرده ،تو عالم خودم هستم، تنها با خودم و افکارم. دوستی میاد و اجازه می گیره که کنارم بشینه ،بهش می گم دیگه اجازه نگیر، با من راحت باش و اون می گه :آخه دیدم توو خودتی گفتم... راستی این جُک رو شنیدی؟ ( اون همیشه سعی می کنه دوستا رو بخندونه و خیلی پر انرژی این کارو می کنه اما گاهی تو کارش موفق نیست چون فقط اونجوری بلد بخندونه که خودش خنده اش می گیره ) رو به من می کنه و می گه: زیاد فکر نکن .این نیز بگذرد. _آره می گذره اما چطور؟ :چطورش که همیشه مهم نیست مهم اینه که با گذشت زمان می گذره تو نباید خودتو ناراحت کنی. _ می گذره، چون زمان وظیفه اش اینه اما منم وظایفی دارم مگه نه؟چرا فقط اون وظیفه شناس باشه؟ بگو ببینم اگه فقط مهم این بود که بگذره چرا انسانهای اولیه به همون زندگیه غار نشینی قناعت نکردن؟ چرا آتیش کشف شد؟ چرا اینهمه چیزای مختلف اختراع شد و میشه؟ چرا جنگ های وحشتناکی اتفاق می اوفته ؟ چرا توخودت روزی 14 ساعت درس خوندی تا این دانشگاه قبول شی؟ اگه فقط این مهم بود که بگذره پس چرا؟ : خب چون کیفیت این گذشتن هم مهمه چون...آره چون می خوایم بهتر بگذره _ کاملا ً همین طوره. خب جُکت رو بگو( احساس می کنم حالامی تونم بخندم) _( می خندم، بلند می خندم) عالی بود نشنیده بودمش . : یعنی اینقدر جالب بود که داری ریسه میری؟ _آره تو منو شاد کردی. ( اما نه فقط با این جُک) کلاسمون دیر نشه... |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم مهر 1384ساعت 14:44 توسط سپیده |
|
|
همه چیز زیباست اما همه کس این زیبایی ها را نمی بینند.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384ساعت 11:23 توسط سپیده |
|
|
اینم برای کسانی که فکر میکنند صداشون خوبه
بیا بریم دشت کدوم دشت همون دشتی که خرگوش خواب داره ای وله بچه صیاد به پایش دام داره ای وله بچه صیدم را مزن خرگوش دشتم را مزن خواب خرگوش به خواب یار میماند وله ی خواب خرگوش به خواب یار میماند وله ی بیا بریم کوه کدوم کوه همون کوهی که اهو ناز داره ای وله بچه صیاد به پایش دام داره ای وله بچه صیدم را مگیر خرگوش دشتم را مگیر اهوی کوهم را مگیر خال اهو به خال یار میماند وله ی خال اهو به خال یار میماند وله ی بیا بریم باغ کدوم باغ همون باغی که قمری تاب داره ای وله بچه صیاد به پایش دام داره ای وله بچه صیدم را مزن خرگوش دشتم را مزن اهوی کوهم را مزن قمری باغم را مزن چرخ قمری به چرخ یار میماند وله ی چرخ قمری به چرخ یار میماند وله ی بیا بریم کوه کدوم کوه همون کوهی که عقاب تاب داره ای وله بچه صیاد به پایش دام داره ای وله بچه صیدم را مزن خرگوش دشتم را مزن اهوی کوهم را مزن قمری باغم را مزن چنگ عقاب به چنگ یار میماند وله ی چنگ عقاب به چنگ یار میماند وله ی
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384ساعت 22:51 توسط سپیده |
|
|
صبح به خیر دوستان.
دیشب نزدیک بود با بزرگترین پدیده ی زندگیم آشنا بشم. مرگ اما نشد.من و دوستام بعد از پشت سر گذاشتن یه روز غیر عادی در حالیکه خیلی آهسته داشتیم از خیابون رد می شدیم مرگ از بیخ گوشمون رد شد و من هیچ عکس العملی از خودم نشون ندادم به جز یه کلمه:وای و اونجا بود که فهمیدم هوشهیجانی ام(EQ ) در برخی موارد فعال و گاهی غیر فعال هست. هوش هیجانی یعنی چی؟ این هوش به جنبه های احساسی و عاطفی انسان و نوع واکنش او به محیط اطرافش گفته میشه.مثل حس همدردی ،چگونگی برقراری ارتباط ،واکنشهای ناگهانی و... تا قبل از این زیاد به هوش هیجانی توجه ای فراتر از یک مقوله ی علمی نداشتم به طوریکه می تونست برام سرنوشت ساز باشه به طور مثال من می تونستم خودم رو کنار بکشم و یا دوستام رو آگاه کنم یا هر واکنش دفاعی دیگه انجام بدم اما من فقط نگاه کردم. خب شما مواظب خودتون باشید و رو جنبه های هوشی خودتون بیشتر تمرکز کنین.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم مهر 1384ساعت 10:7 توسط سپیده |
|
|
نشان اهل دلی عاشقی ست با خود دار
که در مشایخ شهر این نشان نی بینم در این خمار کسم جرعه ای نمی بخشد ببین که اهل دلی در جهان نمی بینم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384ساعت 9:47 توسط سپیده |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384ساعت 9:44 توسط سپیده |
|
|
در نقطه ی اوج؟ در نقطه ی عطف؟ در مرکز؟ یا....
اعمال امروزم می تونن جایگاهم رو مشخص کنن. می تونم فقط زنده باشم و اکسیژن مصرف کنم.می تونم چشامو ببندمو فکر کنم همه چیز حله. می تونم زنده باشم و دل شاد کنم. آره می تونم زنده باشمو زندگی کنم .می تونم پر باز کنم و پرواز کنم خب ...خب! نه منتظر معجزه نیستم نه اینکه به وجودش ایمان ندارم ـ اگه بخوام بشمورمشون میره بالای هزار تا -من خودم باید بالامو تمرین بدم. اگه بخوام دلی رو شاد کنم اول باید خودم این شادی رو تو وجودم پرورش بدم تا بعد بتونم به کسی هدیه اش کنم. چه چیزایی منو شاد می کنن؟ خبر موفقییت دوستام .سلامتی و شادی عزیزام.راضی بودن از خودم شنیدن صدای دوست داشتنی اونایی که نفس منن.وزش ناگهانی باد. میدونی کی احساس می کنم خیلی شادم؟ وقتی که میبینم روز کم اشتباهی رو گذروندم.وقتی لبی رو خندوندم.وقتی به عشق نزدیک تر شدم.وقتی تمام اون کسایی که عناصر اصلی زندگیم هستن در کنارمند حتی با کیلومترها فاصه ی مکانی. امیدوارم روز شادی داشته باشید چون این طور منم شاد می شم.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384ساعت 9:24 توسط سپیده |
|
روسها از جام کرملين حذف شدند
ماری پيرس، تنيس باز فرانسوی و فرانچسکا اسکياوونه از ايتاليا برای دستيابی به عنوان قهرمانی زنان جام کرملين، روز يکشنبه در مسکو با يکديگر روبرو می شوند. اين دو تنيس باز برای راهيابی به ديدار نهايی، دو حريف روسی خود را در مرحله نيمه نهايی با قاطعيت پشت سر گذاشتند. فرانچسکا اسکياوونه که در ابتدای مسابقات جزو بخت داران کسب قهرمانی به شمار نمی آمد در باز نيمه نهايی النا دمنتييوا، شانس چهارم اين مسابقات را در دو ست پياپی و با نتايج شش بر سه و شش بر يک شکست داد تا تنيس باز روس در روز تولد 24 سالگی خود ناکام بماند. ماری پيرس سی ساله نيز در ديدار ديگر مرحله نيمه نهايی، حريف جوان خود دينارا سافينا را در دو ست با نتايج هفت بر شش و شش بر سه شکست داد. اين در حالی بود که دينارا سافينا در مرحله يک چهارم نهايی بر هموطن قدرتمند خود، ماريا شاراپووا که شانس اول مسابقات به شمار می رفت پيروز شد و او را در سه ست با نتايج شش بر يک، چهار بر شش و پنج بر هفت شکست داد. به اين ترتيب دو رقيب فرانسوی و ايتاليايی با حذف ميزبانان قدرتمندی که به قهرمانی اميد داشتند، به ديدار نهايی راه يافتند تا برای جايزه يک ميليون و 300 هزار دلاری اين جام، رقابت کنند. سقوط بايرن مونيخ از صدر جدول در هفته نهم رقابتهای فوتبال قهرمانی دستهاول باشگاههای آلمان (بوندسليگا)، تيم بايرن مونيخ عصر شنبه با تساوی يک بر يک مقابل شالکه، صدرنشينی را از دست داد. گلهای اين ديدار را که در زمين تيم شالکه برگزار شد، روکه سانتا کروز در دقيقه ۱۹ برای تيم بايرن مونيخ و سورن لارسن در دقيقه 90 از روی نقطه پنالتی برای شالکه به ثمر رساندند. |
|||||
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384ساعت 9:15 توسط سپیده |
|
|
شب سختی رو گذروندم اما می خوام روز خوبی داشته باشم.
همه چیز دارم برای خوشبخت بودن.خانواده ای مهربان . دوستانی عزیز و خدایی که همیشه باهامه. پس چی می خوام؟ می خوام برسه روزی که به وجودم افتخار کنم.مفید باشم.شاد باشم و شادی ببخشم و شب رو راحت بخوابم. می خوام یه روز اینقدر بالام قوی شده باشه که بتوونم تا اوج پرواز کنم.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384ساعت 8:42 توسط سپیده |
|
|
امروز با فرشته ای قرار داشتم که مهربان بود و عاشق. با او راه می روم ، با او حرف می زنم با او می خندم ، با او سکوت می کنم .وقتی با اویم بی دغدغه از خود می گویم ، از عشقم ، از اشتباهاتم ، از خوبی ها و بدی ها و از هر آنچه که با غیر از فرشته ها و پنجره ها نمی توان گفت تا مرا به سوی معرفتی عظیم که در خور پنجره های زندگی ام باشد هدایت کند. به او اطمینان می کنم، به من اعتماد می کند. ما وجه اشتراک و وجه تمایزهای زیادی داریم اما هیچ یک از ایندو ما را جذب یکدیگر نکرده اینکه می توانیم عاشق باشیم زیباست اینکه می توانیم خواهان زندگی ای فرا تر از مرز عادت باشیم زیباست. وقتی با اویم از پنجره ام حرف می زنم از او که تا به امروز بی منت خالصانه ترین اشعه های نور را به زندگی ام تابانده است و از خودم که چقدر نادان بوده ام. فرشته می گوید: گر رفیق شفیقی درست پیمان باش حریف خانه و گرمابه و گلستان باش فرشته می داند که اگر می گویم پنجره چه حسی دارم چون شاهد لرزش صدایم و قرمزی چشمانم بوده است اما برای حفظ و پرورش عشقی به این عظمت کافی و پایدار نیست و من به شعوری برتر نیاز دارم تا بتوانم بی دغدغه ادعای عشق کنم پس به او حسادت می کنم چون او یک فرشته است و من هنوز آدم ام. آدم ام اما می دانم که خلق و خویم رو به کمال و خداوند متمایل است تنها کافی است خودم باشم و محکم گام بردارم.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم مهر 1384ساعت 15:1 توسط سپیده |
|
علی کریمی مرد سال ۲۰۰۴ آسیا و جواد نکونام جزء ده نفر انتخابی AFC برای کسب تو پ طلای آسیا شدند. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم مهر 1384ساعت 10:7 توسط سپیده |
|
در سراسر پاکستان، مردم با دستهای برهنه زمين را ميکندند و عزيزان خود را جستجو ميکردند. در همين حال، مقامات مسئول نيز با استفاده از ماشين آلات سنگين ساختمانی سعی ميکردند مردم را از زير آوار و خرابه ها نجات دهند. مقامات پاکستان ميگويند با رسيدن مامورين نجات به مناطقی که ارتباط با آنها بخاطر زمين لرزه قطع شده بود، ممکن است که شمارش کشته شدگان ناشی از زمين لرزه روز شنبه به ۲۰۰۰۰ نفر برسد. پرويز مشرف، رئيس جمهور پاکستان خواستار کمکهای بين المللی و بويژه هليکوپتر برای رسيدن به مناطق دور دست شد. شو کت عزيز، نخست وزير پاکستان ميگويد اکثر کشته شدگان زمين لرزه در منطقه کشمير تحت کنترل پاکستان بوده اند که در مرکز زمين لرزه ای به شدت هفت و شش دهم ريشتر واقع بوده است. |
|||||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم مهر 1384ساعت 10:0 توسط سپیده |
|
|
این شعر تقدیم به کودکان مبتلا به بیماری های خاص و با تشکر از مؤسسه ی حمایت کننده از کودکان مبتلا به سرطان {محک} حادثه کودکانی خسته،کودکانی بیمار پای در بند و رها تیره تر از شب سرد پر فروغ تر از نگاه مرگ بر بستر خویش شعله اش بیتابی است مرگ کودک شاید در شبی مهتابی است کودکانی خسته،کودکانی بیمار خون در رگ لخته چهره هاشان تب دار مادری می گرید غم طوفانی دردی سهمگین کودکش غوطه ور و سرگردان در تب بیماری یا غم فردا هاست مادری با اشکش چشم به راه کمک و معجزه ایست دست های تهی اش چه بی فروغ در گذر از خبر حادثه ایست حادثه نه در کمین و پنهان حادثه در دل او طوفانی است خبر از معجزه و درمان نیست بازهم وقت تهی گشتن گلدان گل است باز هم خبر از کوچ تر مرغابی است دست به دست هم دهیم مادران ای پدران کودکانی خسته،کودکانی بیمار چشم به راه کمک من و تو اند ما اگر در گذر از حادثه ای غمگینیم حادثه در دل آنها جاری است گله از گفتن و رفتن ها نیست زخم این درد گران بس کاری است پس بیایید به شوق و به پاس گل سرخ با هم آغاز کنیم دل هم آواز کنیم: شب بی فروغ و سرد گرچه سخت در گذر است اما دستان ما عشق را شعله ور است. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم مهر 1384ساعت 9:3 توسط سپیده |
|
|
ویکتور هوگو نویسنده ی معروف فرانسوی در وصیت نامه اش که پنج سطر بیشتر نداشت این طور نوشت و این طور خواست: پنجاه هزار از دارایی خود را به فقرا می دهم. میل دارم جسدم را با تابوت گدایان به قبرستان برند. از دعا و طلب مغفرت کلیسا ها بیزارم. می خواهم که همه ی مردم مرا دعا کنند. به خدا ایمان دارم.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم مهر 1384ساعت 8:59 توسط سپیده |
|
|
زندگی هدیه ی خداوند به شماست و شیوه ی زندگی تان ، هدیه ی شما به خداوند. آیا هدیه ی شما شایسته ی او خواهد بود؟ چند سال زندگی کرده اید؟ چند ماهش را فقط برای خود،چند روزش را برای دیگران و چند لحظه اش را فقط برای خدا زیسته اید؟ اگرروزی توانستیم به این سؤالات جوابی بدهیم که قلبمان راضی باشد آنگاه زندگی را زندگی کرده ایم.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم مهر 1384ساعت 8:56 توسط سپیده |
|
|
عشق از ظاهر می گذرد و در این گذر آن را می سوزاند. سلام دوستان عزیز. مسافرانی هستیم در جاده ی زندگی که چند صبایی در اینجا سکونت می کنیم،خاطره می سازیم،می خندیم، گریه می کنیم و دوباره به راه خود ادامه می دهیم و عشق آن چیزی است که ما را از مرز عادت به شوق پرواز سوق می دهد. امیدوارم بتوانیم همراهان خوبی برای هم باشیم و در جهت قلبمان حرکت کنیم. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم مهر 1384ساعت 8:53 توسط سپیده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
|
|