![]() |
![]() |
|
| می گویی:من مجبورم!چرا که قادر نیستم!بگو:من مجازم!اگرچه قادر به انجام هر کاری نیستم! |
|
قلب من و تو را پیوند جاودانه ی مهری ست در نهان
پیوند جاودانه ی ما نا گسسته باد تا آخرین دم از نفس واپسین من این عهد بسته باد. « حمید مصدق » |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 9:10 توسط سپیده |
|
|
مردی دلش را برای فروش گذاشت اما خریداری برایش پیدا نشد. غمگین به خانه برگشت زن گفت: ناراحتی؟ مرد گفت:چیزی نیست. زن گفت: ولی دم خروس پیداست. مرد گفت: دلم روی دستم مانده زن گفت: خریدارم چند می فروشی؟ مرد گفت: شوخی می کنی؟ زن گفت: نه جدی می گویم. مرد لحظه ای اندیشید... دنبال قیمتی می گشت که به زنش پیشنهاد کند اما روی رقمی با خودش به توافق نرسید. زن که سکوت مرد را دید مهربان گفت: هیچ آدم عاقلی دلش را برای بار دوم به یک نفر نمی فروشد. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 8:10 توسط سپیده |
|
نظریه چشم دوختن به نقطه نورانیدکتر برید ، وین هولت و پیروانشان کاشف این نظریه بودند، آنها معتقد بودند که نگاه مستمر و یکنواخت بر شیی نورانی ، اعصاب چشم را خسته میکند و این عمل موجب کاهش فعالیت اعصاب مرکزی میگردد و در نتیجه شخص در حالت هیپنوز قرار میگیرد. برید بر این باور بود که در حالت هیپنوز ، مغز آدمی مجذوب یک فکر میگردد طوری که سایر افکار و محرکها روی آن تاثیر ندارد بنابراین وقتی یک فکر تقویت شد، سایر افکار را تحتالشعاع قرار داده و موجب توقف سایر فعالیتها خواهد شد.نظریه تلقینپیشگامان این نظریه میگویند که هیپنوتیزم مجموعهای از تلقین و تلقین به نفس میباشد. تلقین القای فکری است که بطور ناخودآگاه از قوه به فعل در میآید. تلقین ، ایجاد یک حالت روانی خاصی در فرد است که اثرات تصوری را به عنوان واقعیت قبول میکند. تلقینات ناشی از القای افکار در افراد و تمایل درونی با اعمال حرکتی که باعث عکس العملهای تحریکی در افراد شود، ماهیت این نظریه را تشکیل میدهد.راههای ایجاد تلقین میتواند، محرکهای یکنواخت مانند نوازش بدن و یا محرکهای قوی مانند نور شدید و یا صداهای ناگهانی باشد، که روی اعصاب تاثیر میگذارند. در این نظریه ، هیپنوتیزم یک حالت تمرکز شدید مغزی است، یعنی در حال عادی که مغز افکار زیادی را در خود دارد ولی در حالت تمرکز هیپنوز ، مغز از هیچ چیز اطلاعی ندارد مگر اینکه اطلاعات و مطالبی را در آن تلقین کنیم. در چنین حالتی (خواب هیپنوز عمیق) هیپنوتیزم شونده ممکن است شدیدترین دردها را نیز احساس نکند. نظریه پاولوف در هیپنوتیزماین نظریه ، یکی از علمیترین نظریات در زمینه هیپنوتیزم است. براساس این نظریه حالت خواب در سراسر نیم کرههای مغز منتشر میشود. این پدیده بطور ناگهانی صورت نمیگیرد و کانونهای فعال و بیدار در مغز باقی میمانند که باعث ایجاد حالتی بین خواب و بیداری میشود و همین نقاط بیدار است که ارتباطی بین فرد و هیپنوتیزم کننده ایجاد میکند. در این نظریه شخص هیپنوتیزم شونده مانند کسی است که بطور طبیعی به خواب رفته ولی به دلیل وجود نقاط بیدار در مغز ، سخنان عامل را میفهمد و نسبت به تحریکات و جریانات خارجی ، بی توجه است.نظریات نوین در ارتباط با هیپنوتیزم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 10:4 توسط سپیده |
|
|
پرتقال دارابی (پرتقال مرغوب فارس) از قضای روزگار با یک پرتقال شهسواری دوست شد.مدتی که گذشت پرتقال شهسواری حس کرد که پرتقال دارابی خودش را برای او گرفته.پرتقال شهسواری که این را بر خلاف مرام دوستی می دانست سرانجام قفل دهانش را باز کرد و گفت: دوست عزیز داشتیم؟ پرتقال دارابی گفت چه را داشتیم؟ پرتقال شهسواری گفت: اینکه خودت را برایم بگیری؟ پرتقال دارابی گفت: درست است که ما هر دو پرتقالیم ولی... پرتقال شهسواری که اشک در چشمهایش جمع شده بود،اندیشید : این رسم دوستی نیست و بدون آنکه حرفی بزند قل خورد و قل خورد و به طرف خیابان رفت. در انبوه ماشین ها هیچ کس صدای آخرین ناله اش را هم نشنید. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 8:43 توسط سپیده |
|
|
اومدم متنی رو که می خواستم بنویسم اما اینجا گیم نت هست و سرو صدای بچه ها نمی ذاره تمرکز کنم و این کیسش فلاپی هم نمی خوره
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم آبان 1384ساعت 18:54 توسط سپیده |
|
|
تو یکی از همین شهرهای خودمون تویکی از همین شبهای خودمون زنی خسته از سر کار بر میگردد مرد در حالی که لنگ های خود را به هوا کرده و مشغول تماشای تلویزیون است از جای خود بلند میشود و زن را به باد کتک میگیرد.فردای انروز دوباره زن به سر کار میرود که لقمه نانی در اورد تا با شوهر خود تقسیم کند .شب که به خانه بر میگردد دوباره مرد شروع به کتک زدن زن میکند.از این شب ها چند وقت گذشت تا جایی که همسایه ها به مرد معترض شدند که چرا این زن بیچاره را که از صبح کار میکند کتک میزنی؟مرد گفت از این بابت که خرج مرا میدهد بسیار از او ممنونم اما او باید بداند که مرد خانه من هستم نه او.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم آبان 1384ساعت 11:53 توسط سپیده |
|
|
هشدار آندره آغاسی به مقامات اتحادیه تنیس آندره آغاسی که دیروز در جریان مسابقات شانگهای چین به علت آسیب دیدگی از دور این مسابقات کناره گیری کرد از تقویم مسابقات معتبر این رشته انتقاد کرد و خواستار تغییرات اساسی در تقویم این مسابقات شد.
آندره آغاسی به مقامات اتحادیه تنیس هشدار داد، اگر تقویم مسابقات تنیس را تغییر ندهند بازیکنان در پایان فصل به علت خستگی مفرط دچار مصدومیت خواهند شد. آغاسی دلیل شرکت نکردن و کناره گیری چند تنیس باز مطرح جهان در این مسابقات و آسیب دیدگی اغلب این بازیکنان و خستگی تنیس بازان را علت فشرده بودن این مسابقات دانست. وی گفت که شرکت نکردن در چنین مسابقات بزرگی برای تنیس بازان خیلی سخت است و باید تغییراتی ایجاد کرد. آغاسی 35 ساله در مورد حضورش در مسابقات سال آینده گفت که "همه چیز به نظر پزشکم بستگی دارد و اگر این اجازه را به من دهد در مسابقات حضور خواهم داشت." |
|||
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384ساعت 19:3 توسط سپیده |
|
|
علی دهقانیان در مسابقات جهانی رکورد جوانان آسیا را شکست
در هفتمین روز از هفتاد و چهارمین دوره رقابتهای جهانی وزنهبرداری که در دوحه پایتخت قطر در جریان است روز سه شنبه علی دهقانیان وزنه بردار دسته 94 کیلوگرم ایران در گروه B موفق شد ركورد دو ضرب جوانان آسیا را به میزان یک كیلوگرم افزایش دهد. دهقانیان صبح امروزدر حركت یک ضرب با بالای سر بردن وزنه 155 كیلوگرمی در مكان یازدهم گروه های B و C قرار گرفت و در دومین حركت دو ضرب وزنه 204 كیلوگرم را بالای سر برد تا یک كیلوگرم ركورد جوانان آسیا كه در اختیار خودش بود را بهبود بخشد. وی در حركت دو ضرب در مكان ششم ایستاد و در مجموع با ركورد 359 كیلوگرم عنوان نهمی این مسابقات را کسب کرد. اصغر ابراهیمی نیز دیگر وزنه بردار وزن 96 كیلوگرم ایران در گروه A به مقام پنجمی جهان رسید. ابراهیمی بعد از دو بار تلاش در حركت یكضرب نتوانست وزنه 175 کیلوگرمی را بالای سر ببرد، اما در حركت سوم با زدن وزنه 177 كیلوگرمی در مكان ششم ایستاد. وی در حركت دوضرب ابتدا وزنه 205 كیلوگرمی و سپس در حركت دوم موفق شد وزنه 210 كیلوگرم را بلند كند و در مكان نهم حركت دوضرب ایستاد و در مجموع با ركورد 387 كیلوگرم در مكان پنجم جهان قرار گرفت. در پایان رقابتهای وزن 95 کیلو گرم، نظامی پاشایف وزنه بردار آذربایجانی در مجموع با ركورد 401 كیلوگرم مدال طلا گرفت و محمد سوزایف از روسیه با ركورد مجموع 399 كیلوگرم دوم شد و میلن دوبروف بلغارستانی، قهرمان المپیک و جهان با ركورد 398 كیلوگرم در مكان سوم ایستاد. |
|||
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384ساعت 18:54 توسط سپیده |
|
|
شب نیلوفری موج صدا شب عاشق شدن ستاره ها شب رو سفیدی شب زده ها شب با تو بودن و شب نگاه |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384ساعت 18:45 توسط سپیده |
|
|
غروب مژده ی بیداری سحر دارد غروب از نفس صبحدم خبر دارد مرا به خویش بخوان ، همنشین با جان کن مرا به روشنی آفتاب مهمان کن پناهسایه ی من باش و گیسوان سیه را ، سپرده دست نسیم حجاب چهره ی چون آفتاب تابان کن شب سیاه مرا جلوه ای مرصع بخش دمی به خلوت خاص خلوص راهم ده به خود پناهم ده که در پناه تو آواز رازها جاری ست و در کنار تو بوی بهار می آید سحر دمید درون سینه دل من به شور و شوق تپید چه خوش دمی ست زمانی که یار می آید. « حمید مصدق » |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 20:33 توسط سپیده |
|
|
در جامعه ی عشق نه سالی است نه ماهی.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 20:22 توسط سپیده |
|
|
این شعر رو من خیلی دوست دارم امیدوارم شما هم خوشتون بیاد.
وقتی شب به انتها نمی رسه تنها جای پر کشیدن قفسه حالا که سکوت ما نمی شکنه بین ما فاصله فریاد می زنه زیر سقف این زمستون کبود تو بگو گناه من یکی چی بود یه دفعه قلبا همه سنگی شدن پس بده دوباره چشماتو به من میون این آدمای آهنی نباید تو هم دلم رو بشکنی ولی افسوس دیگه انگار خوابیدی حتی به گریه ی من گوش نمی دی ولی افسوس دیگه انگار خوابیدی حتی به گریه ی من گوش نمی دی وقتی که پشت سکوت پنجره حتی لبخند تو رو باد می بره وقتی تو غربت خیس کوچه ها ستاره می شکنه اما بی صدا از کدوم طرف باید به هم رسید به کدوم لهجه باید فریاد کشید از کدوم طرف باید به هم رسید به کدوم لهجه باید فریاد کشید سعید شهروز |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 12:0 توسط سپیده |
|
|
چه کوچیک عین بادوم زمینی ، چه گنده عین غول بیابونی به هر حال همه مون یه اندازه ایم ، وقتی چراغ رو خاموش کنیم. چه غنی عین سلطان ، چه فقیر عین گدایان هر دومون به یه اندازه می ارزیم ، وقتی چراغ رو خاموش کنیم. قرمز باشیم ، سیاه یا نارنجی باشیم زرد باشیم یا سفید باشیم همه عین هم می مونیم، وقتی چراغ رو خاموش کنیم. خب شاید این راهشه که همه چیز روبه راه بشه : اینکه خداوند دست برسونه چراغ ها رو خاموش کنه. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 11:58 توسط سپیده |
|
|
23:22 گرينويچ - جمعه 11 نوامبر 2005 بهزاد بلور
افشين: ديگه نميخوام بخونم!بعد از اجرای محشر افشين در کنسرت لندن، پشت صحنه باهاش گپی زدم. بهزاد: افشين، اجرات روی صحنه با گروهت خيلی عالی بود، واقعاً تبريک ميگم. افشين: قربونت برم. اما من تمام اين ها رو مديون بچه های گروه ارکسترم هستم که واقعاً سنگ تموم ميذارن. من فقط نخودی و کوچولوی اون جلو هستم! بهزاد: امير، برادرت و اميرعلی هم باهات هستن و خيلی امشب اجرای شاد و محشری بود و ديدی که بچه ها برات چيکار کردن؟! افشين: اين نظر لطف مردمه. من کارم رو انجام ميدم، اما وقتی می بينم مردم انقدر به من محبت دارن، شرمنده ميشم. بهزاد: از آلبوم جديدت که همه منتظرش هستيم، "ماچ"، سه تا آهنگ هم خوندی. درسته؟ افشين: درسته. "شيطونک"، "ديگه ازت بدم مياد" و "بدجوری عاشقت شدم" بهزاد: خوب از اين آلبوم برامون بگو افشين: شرمنده طرفدارانم هستم که آلبومم طولانی شد و يک مقداری طول کشيد. ولی بالاخره موفق شدم بعد از دو سال تمومش کنم. ده تا ترانه جديد توی آلبومم هست و از ته دل آرزو می کنم که مورد پسند طرفدارها باشه. بهزاد: وقتی داشتيم قبل از کنسرت يواشکی با هم صحبت می کرديم، درد دل زيادی از عشق و عاشقی داشتی. دوباره جريان چيه؟ تو معمولاً توی برنامه ما افشاگری های جالبی می کنی! افشين: والله چی بگم! اين آخرين آلبوم زندگی منه! بهزاد: يعنی چی؟! اين تازه چهارمی ميشه و در اصل دومين آلبومی که معروف شده! افشين: درسته. اين در اصل دومين آلبوم اصلی منه. يک زمانی آرزوم اين بود که خواننده بشم. اومدم و خواننده شدم و يک جورايی به اون چيزی که می خواستم رسيدم. عاشق اين کار هستم، اما توی زندگی، موضوعی پيش آمده که مجبورم کارم رو ترک و از اون خداحافظی کنم. بهزاد: اين پيش آمد چيه؟ افشين: نمی تونم دربارش زياد توضيح بدم. اما می تونم بگم که تصميم دارم يک زندگی عادی داشته باشم. چون به عنوان يک خواننده زندگی کردن واقعاً سخته. دوست دارم مثل بقيه ازدواج کنم و يک زندگی بی دردسر داشته باشم. بهزاد: فکر نمی کنی تورهای مختلفی که ميری، بی خوابی ها و خستگی ها وقتی تموم بشه، عقيده ات هم عوش بشه؟ چون خبری که گفتی، يک خبر تکان دهنده برای ما بود! افشين: من واقعاً عاشق خوانندگی هستم و کارم رو واقعاً دوست دارم! ولی خوب توی زندگيم يکی رو دوست دارم که به خاطرش فکر کنم ارزش داره از خودم و احساسات خودم بگذرم. چون بهم گفته يا شغلت يا من! بهزاد: ای بابا! اين که درست نيست! افشين: البته خودم هم يک مقداری خسته شدم. بهزاد: حالا بعد از کنار گذاشتن خوانندگی ميخوای چکار کنی؟ افشين: پدرم يک رستوران ايتاليايی داره، فکر می کنم دوباره کار توی رستوران رو شروع کنم. بهزاد: خبر عجيب غريبی بود! حالا واقعاً مطمئن هستی که اين کار رو ميخوای بکنی يا هنوز داری درباره اش فکر می کنی؟ افشين: نه، صد در صد مطمئن هستم. بهزاد: امشب کنسرت لندن چطور بود؟ افشين: خيلی خوب بود. راستش رو بگم همه جا مردم من رو شرمنده می کنند. جدا شدن از اين مردم برای من خيلی دردناک خواهد بود ولی خوب از همه کسانی که من رو حمايت کردن تشکر می کنم و همشون رو دوست دارم. |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 8:19 توسط سپیده |
|
|
آنجا که زبان از گفتن و قلم از نوشتن باز می ایستد
موسیقی آغاز می شود.
به موسیقی قلب خود گوش دهید تا زنده باشید و عاشق. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم آبان 1384ساعت 11:21 توسط سپیده |
|
|
چه حسی داشتین وقتی این جمله رو می گفتین؟ آیا فکر می کنین گفتن این جمله جرأت می خواد؟ چند بار این جمله رو گفتین؟ و چند بار احساس کردین این جمله داره با تمام وجود از دلتون میاد و اما نگفتین؟ یعنی امکان داره این جمله از ته دل نیاد؟ اصلاً ته دل کجاست؟ یعنی میشه دل رو بخش بندی کرد؟ گفتن این جمله خیلی مسئولیت داره اما هر وقت احساس کردین بی تردید می تونین این جمله رو به کسی هدیه کنین ، بدونین اون دیگه فقط یه جمله نیست اون حرف دله. بدونین این جمله خیلی مقدسه حتی اگه هنوز یه جمله باشه اما نذارین ازش استفاده ی ابزاری بشه. شاید بیشتر از اینکه نیاز داشته باشیم کسی ما رو دوست داشته باشه نیاز داشته باشیم دوست داشته باشیم. از کلمه ی نیاز خوشم نمیاد ، کاش خورشید وار بدرخشیم، ببخشیم و عاشق باشیم. دوستت دارم عزیزم. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم آبان 1384ساعت 11:0 توسط سپیده |
|
|
بهترین معلم دنیا تجربه است و شیوه ان با تمام معلم ها متفاوت است چون معلم ها اول درس میدهند بعد امتحان میگیرند اما تجربه اول امتحان میگیرد بعد درس میدهد.
سوال:چرا ما با داشتن یک تجربه ناخوشایند بار دیگر نیز ان تجربه را تکرار میکنیم ؟ جواب:در قسمت نظرات مشاهده کنید و نظر خودتان را در مورد این معلم بدهید. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم آبان 1384ساعت 12:34 توسط سپیده |
|
|
جمله زیبایی تو یه کتاب خوندم که دلم می خواد بنویسمش .
عشق یعنی: دلسوزی، احساس مسئولیت، احترام، دانایی.
امروز رو چقدر عاشقین؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 9:41 توسط سپیده |
|
|
امروز رو تصمیم داشتم دیرتر بیدار شم و دیرتر بیام دانشگاه اما خوشحالم که نذاشتم تنبلیم قهرمان این کشمکش بشه.
تو محوطه ی دانشگاه منتظر سرویس داخلی بودم که یکی از همکلاسی های دورا ن ابتداییم رو دیدم .با اینکه اسمش یادم نبود اما یه سری از خصوصیاتش رو هنوز بیاد دارم که خیلی حساس و گوشه گیر بود، خیلی زود سرما می خورد. سعی می کرد همیشه ۲۰ بگیره ، مامانش هروز میومد مدرسه و واسش ساندویچ گرم میاورد،خلاصه خیلی از دیدنش خوشخال شدم مخصوصاً وقتی فهمیدم داره پزشکی می خونه و خیلی هم از رشته اش راضیه. بعد از کلٌی خندیدن و یاد آوری یه سری خاطرات خوب با هم خداحافظی کردیم و من رفتم.در حین اینکه داشتم با خودم حرف می زدم ـ که چقدر خوب شد امروز رو تنبلی نکردم ـ ناگهان با یکی دیگه از جمله های زیبای کتاب زندگی روبرو شدم ،دختری با صدایی لطیف نوشته های روی کارت تبریکی رو برای دوستش می خواند: تو گلی بودی که در فصل پاییز شکفت تا بدانیم که خزان نیز سرشار از زندگی است. انرژی ای که امروز من از این جمله گرفتم قابل توصیف نیست همین قدر بگم که چند لحظه رو ناب نفس کشیدم و ناب زندگی کردم . کاش یه روز تمام لحظات زندگیمون ناب باشن . هیچکس به اندازه ی خودمون تاثیر گذار لحظاتمون نیست. کاش قدر لحظه ها رو بدونم. زندگی کوتاه است. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 9:22 توسط سپیده |
|
|
دلم برای کسی تنگ است که تا شمال ترین شمال
و در جنوب ترین جنوب همیشه در همه جا آه با که بتوان گفت که بود با من و پیوسته نیز بی من بود. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم آبان 1384ساعت 11:18 توسط سپیده |
|
|
پرستو از دیروز ، فردا را باور کرده بود. و فردا می آید بی آنکه بخواهی و بی آنکه بدانی رمز آمدنش را. و فردا می آید و عزیزی می رود و ابری می آید و خورشیدی نیز ... من به چشمان خورشید ایمان دارم ،حتی اگر آسمان کور باشد. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم آبان 1384ساعت 18:11 توسط سپیده |
|
|
در آغوش باد های سرد ، چشم ها از شدت این سوز می گریند. در آغوش باد های سرد ، دل ها با های و هوی غم می لرزند. در آغوش باد های سرد ، همیشه سایه ها گریزانند. در آغوش باد های سرد ، واژه های امید می ترسند. در آغوش باد های سرد ، هزار آرزو در روئیای لمس تو خفته است. در آغوش باد های سرد ... در آغوش باد های سرد ... من همیشه خسته ام و تو اندام نگاهم را به دست بادهای سرد، سپرده ای ! و نور می داند که عاشق استوار است - حتی در طوفان – که این چنین با من است. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم آبان 1384ساعت 18:6 توسط سپیده |
|
|
امیدوارم قلبم بی آنکه ترک بردارد
تاب بیاورم. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم آبان 1384ساعت 18:33 توسط سپیده |
|
|
چه صبح قشنگیه مگه نه؟
دیشب اینقدر خواب های بدی دیدم که نگو و نه پرس که تا این ساعت فقط(فـــــقـــط) دوتاشون تعبیر شد .خدا به دادم برسه. و این حسی که از خوابام گرفتم منو وادار می کنه که تا پایان روز منتظر حادثه یا اتفاق هایی باشم که خوشایند نیستن. البته سعی می کنم عاقل تر از این باشم که روزم رو این طور از دست بدم. ببینم چی کار میتونم بکنم.خب شما خوبین؟ خدا رو شکر. روز خوبی داشته باشید و امیدوار باشید که فردا باز منو ببینید.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم آبان 1384ساعت 8:15 توسط سپیده |
|
|
گاهی برای یک جهش بلند باید چن قدم عقب رفت.
اما نباید عقب ماندگی های خود را توجیه کرد. کلاسم شروع شده باید برم. تا بعد... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم آبان 1384ساعت 9:57 توسط سپیده |
|
|
برای رسیدن به نور باید از تاریکی گذشت.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم آبان 1384ساعت 9:32 توسط سپیده |
|
|
سلام دوستان
بعد از ۲ساعت انتظار موفق شدم وارد وبلاگ بشم نمی دونم چرا blogfa دچار مشکل شده بود. حالا در خدمتیم. با ما باشید.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم آبان 1384ساعت 9:22 توسط سپیده |
|
|
امروز را مُردم به ندای قلبم گوش نسپردم فردا که رسد کیم؟ کجا خواهم رفت؟ در دام جهالت چه اسیر افتادم که خودم ،خودم را بر باد دادم آری امروز، امروز را مُردم من به آزار تو، من به مرگ دل خود تن دادم. فردا که رسد کیم؟ کجا خواهم رفت؟ من کیم که اینک اینک بر خاک سیاه افتادم؟ به ندای قلبم گوش نسپردم به ندای قلبم گوش نسپردم هر وقت به ندای قلبم گوش نسپردم ... |
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم آبان 1384ساعت 15:44 توسط سپیده |
|
|
ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود نی نام زما و نی نشان خوهد بود زین پیش نبودیم و نبود هیچ خلل زین پس چو نباشیم همان خواهد بود |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم آبان 1384ساعت 15:27 توسط سپیده |
|
|
مدت قرارداد بالاک با بايرن مونيخ در پايان فصل جاری بپايان می رسد و ماگات گفت در صورت لزوم او جانشين بالاک را از ميان اعضای کنونی باشگاه انتخاب خواهد کرد. ماگات که با روزنامه آلمانی بيلد صحبت می کرد گفت برای مثال کريمی می تواند يکی از آنها باشد. علی کريمی که ۲۶ سال دارد و بعنوان بهترين بازيکن سال فوتبال مردان آمريکا برگزيده شده است در تابستان گذشته از باشگاه الاهلی در دبی به باشگاه بايرن پيوست و بعنوان يک بازيکن تهاجمی در مسابقات باشگاه آلمانی با مهارت خود توجه ناظران را جلب کرده است. علی کريمی که به مارادونای آسيائی شهرت يافته است، قرارداد يکساله ای با باشگاه بايرن امضاء کرده است ولی آن باشگاه می تواند در پايان مدت قرارداد آن را تمديد کند. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم آبان 1384ساعت 12:25 توسط سپیده |
|
|
باز آی و دل تنگ مرا مونس جان باش وین سوخته را محرم اسرار نهان باش زان باده که در میکده ی عشق فروشند ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش دلدار که گفتا بتو ام دل نگران است گو می رسم اینک بسلامت نگران باش تا بر دلش از غصه غباری ننشیند |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم آبان 1384ساعت 20:13 توسط سپیده |
|
|
دلم گرفته ای دوست ، هوای گریه دارم. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم آبان 1384ساعت 19:44 توسط سپیده |
|
|
کاست به دستت میری که ماست بستانی کاست بشکنه اگه منو نستانی میسانی بسان نمیسانی قبرستان اجرتو بده ای خدای دادرسان |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم آبان 1384ساعت 16:39 توسط سپیده |
|
|
امروز احساس خیلی خوبی دارم.تحقیق جدیدی رو شروع کردم که موضوع خیلی جالبی رو مطرح می کنه. {فرا شناخت Metacognition}
فعلاً روی ترجمه ی مقاله های کار شده در این زمینه هستم. راجع به این تحقیق بیشتر باهاتون حرف می زنم. فعلاً همین قدر بگم که فرا شناخت به نگرش و نوع تحلیل ما از احساسات و افکارمون مربوط میشه.مثلاً نگرش نگران بودن از نگرانی یا ترسیدن از خطر و یا شناخت امید ونا امیدی در زندگی و...میدونم چندان گویا توضیح ندادم اما منتظر باشید. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم آبان 1384ساعت 8:50 توسط سپیده |
|
|
سارى به عنوان ميزبان پيکارهاى جام جهانى سال 2006 و جام جهانپهلوان تختى سال 1384 معرفى شد.
محمدرضا طالقانى در اين رابطه اعلام کرد: به دليل علاقه مردم استان مازندران به ورزش کشتى قصد داريم اين دو جام معتبر را در سارى برگزار کنيم. به همين دليل درخواست ادارهکل تربيت بدنى اين استان و جلسه هيأترئيسه فدراسيون بررسى و مورد موافقت قرار گرفت تا جام جهانى سال 2006 و جام تختى سال 1384 در سالن سيدرسول حسينى سارى برگزار شود.
با توجه به اتفاقات ناخوشايندى که طى ساليان اخير در اين سالن رخ داده و شاهد بروز تنش و مسائل حاشيهاى بى شمارى هنگام برپايى رقابتها در اين سالن بودهايم، رئيس فدراسيون کشتى از در نظر گرفتن تمهيدات ويژهاى نظير کمک از خود تماشاگران و تمام اهالى کشتى استان، از جمله مسئولين ورزشى و غيرورزشى استان مازندران خبر داده و افزود: به همين منظور مکاتباتى با مسئولين تربيت بدنى و نيروى انتظامى استان داشتهايم تا سارى به نحو شايسته و مطلوب از عهده اين ميزبانى بينالمللى برآيد.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم آبان 1384ساعت 8:31 توسط سپیده |
|
|
|||||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم آبان 1384ساعت 8:20 توسط سپیده |
|
|||||
|
برای نظم بخشیدن به دنیا باید اول ملت ها را نظم بخشید.
برای نظم بخشیدن به ملت ها باید اول خوانواده را تنظیم کرد. و برای نظم بخشیدن به خانواده باید اول زندگی شخصی خود را مرتب کنیم.باید اول دلمان را صاف کنیم. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم آبان 1384ساعت 8:9 توسط سپیده |
|
|
انسانهای متعالی به فضیلت می اندیشند و انسانهای معمولی به آسایش.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم آبان 1384ساعت 10:37 توسط سپیده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
|
|