تبليغاتX
مسافران زمین
می گویی:من مجبورم!چرا که قادر نیستم!بگو:من مجازم!اگرچه قادر به انجام هر کاری نیستم!
قلب من و تو را پیوند جاودانه ی مهری ست در نهان

پیوند جاودانه ی ما نا گسسته باد

تا آخرین دم از نفس واپسین من

                                           این عهد بسته باد.

                                                                 « حمید مصدق »

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 9:10  توسط سپیده | 

            

  مردی دلش را برای فروش گذاشت اما خریداری برایش پیدا نشد. غمگین به خانه برگشت

 زن گفت: ناراحتی؟ مرد گفت:چیزی نیست. زن گفت: ولی دم خروس پیداست.

 مرد گفت: دلم روی دستم مانده  زن گفت: خریدارم چند می فروشی؟ مرد گفت: شوخی می کنی؟

 زن گفت: نه جدی می گویم. مرد لحظه ای اندیشید... دنبال قیمتی می گشت که به زنش پیشنهاد 

  کند اما روی رقمی با خودش به توافق نرسید. زن که سکوت مرد را دید مهربان گفت: هیچ آدم

عاقلی دلش را برای بار دوم به یک نفر نمی فروشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 8:10  توسط سپیده | 

نظریه چشم دوختن به نقطه نورانی

دکتر برید ، وین هولت و پیروانشان کاشف این نظریه بودند، آنها معتقد بودند که نگاه مستمر و یکنواخت بر شیی نورانی ، اعصاب چشم را خسته می‌کند و این عمل موجب کاهش فعالیت اعصاب مرکزی می‌گردد و در نتیجه شخص در حالت هیپنوز قرار می‌گیرد. برید بر این باور بود که در حالت هیپنوز ، مغز آدمی مجذوب یک فکر می‌گردد طوری که سایر افکار و محرکها روی آن تاثیر ندارد بنابراین وقتی یک فکر تقویت شد، سایر افکار را تحت‌الشعاع قرار داده و موجب توقف سایر فعالیت‌ها خواهد شد.



img/daneshnameh_up/9/9c/R_SH_H_01.jpg

نظریه تلقین

پیشگامان این نظریه می‌گویند که هیپنوتیزم مجموعه‌ای از تلقین و تلقین به نفس می‌باشد. تلقین القای فکری است که بطور ناخودآگاه از قوه به فعل در می‌آید. تلقین ، ایجاد یک حالت روانی خاصی در فرد است که اثرات تصوری را به عنوان واقعیت قبول می‌کند. تلقینات ناشی از القای افکار در افراد و تمایل درونی با اعمال حرکتی که باعث عکس العمل‌های تحریکی در افراد شود، ماهیت این نظریه را تشکیل می‌دهد.

راه‌های ایجاد تلقین می‌تواند، محرک‌های یکنواخت مانند نوازش بدن و یا محرک‌های قوی مانند نور شدید و یا صداهای ناگهانی باشد، که روی اعصاب تاثیر می‌گذارند. در این نظریه ، هیپنوتیزم یک حالت تمرکز شدید مغزی است، یعنی در حال عادی که مغز افکار زیادی را در خود دارد ولی در حالت تمرکز هیپنوز ، مغز از هیچ چیز اطلاعی ندارد مگر اینکه اطلاعات و مطالبی را در آن تلقین کنیم. در چنین حالتی (خواب هیپنوز عمیق) هیپنوتیزم شونده ممکن است شدیدترین دردها را نیز احساس نکند.

نظریه پاولوف در هیپنوتیزم

این نظریه ، یکی از علمی‌ترین نظریات در زمینه هیپنوتیزم است. براساس این نظریه حالت خواب در سراسر نیم کره‌های مغز منتشر می‌شود. این پدیده بطور ناگهانی صورت نمی‌گیرد و کانونهای فعال و بیدار در مغز باقی می‌مانند که باعث ایجاد حالتی بین خواب و بیداری می‌شود و همین نقاط بیدار است که ارتباطی بین فرد و هیپنوتیزم کننده ایجاد می‌کند. در این نظریه شخص هیپنوتیزم شونده مانند کسی است که بطور طبیعی به خواب رفته ولی به دلیل وجود نقاط بیدار در مغز ، سخنان عامل را می‌فهمد و نسبت به تحریکات و جریانات خارجی ، بی توجه است.

نظریات نوین در ارتباط با هیپنوتیزم

  • نظریات یاد شده هر کدام بخشی از واقعیات خواب هیپنوز را بیان می‌کند و به تنهایی ماهیت آنرا نمی‌توانند مشخص نمایند.

  • با تلفیق چند روش باهم می‌توان افراد را به خوابهای عمیق هیپنوز برد تا جایی که روح از تن جدا شود. (فرافکنی)

  • برخی سوژه‌ها حتی به کمک تلفیق نظریاتی هم به خواب هیپنوز نمی‌روند. اما بعد از چند جلسه ، مقاومت سوژه شکسته شده و حالت خواب عمیق در سوژه ایجاد می‌شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 10:4  توسط سپیده | 

 

 

 پرتقال دارابی (پرتقال مرغوب فارس) از قضای روزگار با یک پرتقال شهسواری

 دوست شد.مدتی که گذشت پرتقال شهسواری حس کرد که پرتقال دارابی خودش را

 برای او گرفته.پرتقال شهسواری که این را بر خلاف مرام دوستی می دانست

 سرانجام قفل دهانش را باز کرد و گفت: دوست عزیز داشتیم؟

 پرتقال دارابی گفت چه را داشتیم؟

 پرتقال شهسواری گفت: اینکه خودت را برایم بگیری؟

 پرتقال دارابی گفت: درست است که ما هر دو پرتقالیم ولی...

 پرتقال شهسواری که اشک در چشمهایش جمع شده بود،اندیشید : این رسم دوستی 

 نیست و بدون آنکه حرفی بزند قل خورد و قل خورد و به طرف خیابان رفت.

 

 در انبوه ماشین ها هیچ کس صدای آخرین ناله اش را هم نشنید.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 8:43  توسط سپیده | 
اومدم متنی رو که می خواستم بنویسم اما اینجا گیم نت هست و سرو صدای بچه ها نمی ذاره تمرکز کنم و این کیسش فلاپی هم نمی خوره

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آبان 1384ساعت 18:54  توسط سپیده | 

تو یکی از همین شهرهای خودمون تویکی از همین شبهای خودمون زنی خسته از سر کار بر میگردد مرد در حالی که لنگ های خود را به هوا کرده و مشغول تماشای تلویزیون است از جای خود بلند میشود و زن را به باد کتک میگیرد.فردای انروز دوباره زن به سر کار میرود که  لقمه نانی در اورد تا با شوهر خود تقسیم کند  .شب که به خانه بر میگردد دوباره مرد شروع به کتک زدن زن میکند.از این شب ها چند وقت گذشت تا جایی که همسایه ها به مرد معترض شدند که چرا این زن بیچاره را که از صبح کار میکند کتک میزنی؟مرد گفت از این بابت که  خرج مرا میدهد بسیار از او ممنونم  اما او باید بداند که مرد خانه من هستم نه او.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آبان 1384ساعت 11:53  توسط سپیده | 

هشدار آندره آغاسی به مقامات اتحادیه تنیس

آندره آغاسی که دیروز در جریان مسابقات شانگهای چین به علت آسیب دیدگی از دور این مسابقات کناره گیری کرد از تقویم مسابقات معتبر این رشته انتقاد کرد و خواستار تغییرات اساسی در تقویم این مسابقات شد.

آندره آغاسی
آغاسی به علت آسيب ديدگی از دور مسابقات کنار رفت

آندره آغاسی به مقامات اتحادیه تنیس هشدار داد، اگر تقویم مسابقات تنیس را تغییر ندهند بازیکنان در پایان فصل به علت خستگی مفرط دچار مصدومیت خواهند شد.

آغاسی دلیل شرکت نکردن و کناره گیری چند تنیس باز مطرح جهان در این مسابقات و آسیب دیدگی اغلب این بازیکنان و خستگی تنیس بازان را علت فشرده بودن این مسابقات دانست.

وی گفت که شرکت نکردن در چنین مسابقات بزرگی برای تنیس بازان خیلی سخت است و باید تغییراتی ایجاد کرد.

آغاسی 35 ساله در مورد حضورش در مسابقات سال آینده گفت که "همه چیز به نظر پزشکم بستگی دارد و اگر این اجازه را به من دهد در مسابقات حضور خواهم داشت."

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384ساعت 19:3  توسط سپیده | 
علی دهقانیان در مسابقات جهانی رکورد جوانان آسیا را شکست

علی دهقانيان - عکس از ايسنا
دهقانيان موفق شد ركورد دو ضرب جوانان آسیا را به میزان یک كیلوگرم افزایش دهد

در هفتمین روز از هفتاد و چهارمین دوره‌ رقابت‌های جهانی وزنه‌برداری که در دوحه پایتخت قطر در جریان است روز سه شنبه علی دهقانیان وزنه بردار دسته 94 کیلوگرم ایران در گروه B موفق شد ركورد دو ضرب جوانان آسیا را به میزان یک كیلوگرم افزایش دهد.

دهقانیان صبح امروزدر حركت یک ضرب با بالای سر بردن وزنه 155 كیلوگرمی در مكان یازدهم گروه‌ های B و C قرار گرفت و در دومین حركت دو ضرب وزنه‌ 204 كیلوگرم را بالای سر برد تا یک كیلوگرم ركورد جوانان آسیا كه در اختیار خودش بود را بهبود بخشد. وی در حركت دو ضرب در مكان ششم ایستاد و در مجموع با ركورد 359 كیلوگرم عنوان نهمی این مسابقات را کسب کرد.

اصغر ابراهیمی نیز دیگر وزنه بردار وزن 96 كیلوگرم ایران در گروه A به مقام پنجمی جهان رسید.

ابراهیمی بعد از دو بار تلاش در حركت یكضرب نتوانست وزنه 175 کیلوگرمی را بالای سر ببرد، اما در حركت سوم با زدن وزنه 177 كیلوگرمی در مكان ششم ایستاد. وی در حركت دوضرب ابتدا وزنه 205 كیلوگرمی و سپس در حركت دوم موفق شد وزنه 210 كیلوگرم را بلند كند و در مكان نهم حركت دوضرب ایستاد و در مجموع با ركورد 387 كیلوگرم در مكان پنجم جهان قرار گرفت.

در پایان رقابتهای وزن 95 کیلو گرم، نظامی پاشایف وزنه بردار آذربایجانی در مجموع با ركورد 401 كیلوگرم مدال طلا گرفت و محمد سوزایف از روسیه با ركورد مجموع 399 كیلوگرم دوم شد و میلن دوبروف بلغارستانی، قهرمان المپیک و جهان با ركورد 398 كیلوگرم در مكان سوم ایستاد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384ساعت 18:54  توسط سپیده | 
 

شب نیلوفری موج صدا

شب عاشق شدن ستاره ها

شب رو سفیدی شب زده ها

شب با تو بودن و شب نگاه

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384ساعت 18:45  توسط سپیده | 

 غروب مژده ی بیداری سحر دارد

 غروب از نفس صبحدم خبر دارد

 

 مرا به خویش بخوان ، همنشین با جان کن

 مرا به روشنی آفتاب مهمان کن

 پناهسایه ی من باش

 و گیسوان سیه را ، سپرده دست نسیم

 حجاب چهره ی چون آفتاب تابان کن

                       

 شب سیاه مرا جلوه ای مرصع بخش

 دمی به خلوت خاص خلوص راهم ده

  به خود پناهم ده

  که در پناه تو آواز رازها جاری ست

 و در کنار تو بوی بهار می آید

 

 

 سحر دمید

 درون سینه دل من به شور و شوق تپید

 چه خوش دمی ست زمانی که یار می آید.

                                                        « حمید مصدق »

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 20:33  توسط سپیده | 
در جامعه ی عشق نه سالی است نه ماهی.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 20:22  توسط سپیده | 

 

این شعر رو من خیلی دوست دارم امیدوارم شما هم خوشتون بیاد.

 

وقتی شب به انتها نمی رسه

  تنها جای پر کشیدن قفسه

  حالا که سکوت ما نمی شکنه

  بین ما فاصله فریاد می زنه

  زیر سقف این زمستون کبود

  تو بگو گناه من یکی چی بود

  یه دفعه قلبا همه سنگی شدن

  پس بده دوباره چشماتو به من

  میون این آدمای آهنی

  نباید تو هم دلم رو بشکنی

  ولی افسوس دیگه انگار خوابیدی

  حتی به گریه ی من گوش نمی دی

  ولی افسوس دیگه انگار خوابیدی

  حتی به گریه ی من گوش نمی دی

 

  وقتی که پشت سکوت پنجره

  حتی لبخند تو رو باد می بره

  وقتی تو غربت خیس کوچه ها 

  ستاره می شکنه اما بی صدا

  از کدوم طرف باید به هم رسید

  به کدوم لهجه باید فریاد کشید

  از کدوم طرف باید به هم رسید

  به کدوم لهجه باید فریاد کشید

 

                                                 سعید شهروز

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 12:0  توسط سپیده | 

     

       

 چه کوچیک عین بادوم زمینی ، چه گنده عین غول بیابونی

 به هر حال همه مون یه اندازه ایم ، وقتی چراغ رو خاموش کنیم.

 چه غنی عین سلطان ، چه فقیر عین گدایان

 هر دومون به یه اندازه می ارزیم ، وقتی چراغ رو خاموش کنیم.

 قرمز باشیم ، سیاه یا نارنجی باشیم

 زرد باشیم یا سفید باشیم

 همه عین هم می مونیم، وقتی چراغ رو خاموش کنیم.

 خب شاید این راهشه که همه چیز روبه راه بشه :

 اینکه خداوند دست برسونه

 چراغ ها رو خاموش کنه.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 11:58  توسط سپیده | 

23:22 گرينويچ - جمعه 11 نوامبر 2005

بهزاد بلور                                    
عکس

افشين: ديگه نميخوام بخونم!

بعد از اجرای محشر افشين در کنسرت لندن، پشت صحنه باهاش گپی زدم.

بهزاد: افشين، اجرات روی صحنه با گروهت خيلی عالی بود، واقعاً تبريک ميگم.

افشين: قربونت برم. اما من تمام اين ها رو مديون بچه های گروه ارکسترم هستم که واقعاً سنگ تموم ميذارن. من فقط نخودی و کوچولوی اون جلو هستم!

بهزاد: امير، برادرت و اميرعلی هم باهات هستن و خيلی امشب اجرای شاد و محشری بود و ديدی که بچه ها برات چيکار کردن؟!

افشين: اين نظر لطف مردمه. من کارم رو انجام ميدم، اما وقتی می بينم مردم انقدر به من محبت دارن، شرمنده ميشم.

بهزاد: از آلبوم جديدت که همه منتظرش هستيم، "ماچ"، سه تا آهنگ هم خوندی. درسته؟

افشين: درسته. "شيطونک"، "ديگه ازت بدم مياد" و "بدجوری عاشقت شدم"

بهزاد: خوب از اين آلبوم برامون بگو

افشين: شرمنده طرفدارانم هستم که آلبومم طولانی شد و يک مقداری طول کشيد. ولی بالاخره موفق شدم بعد از دو سال تمومش کنم. ده تا ترانه جديد توی آلبومم هست و از ته دل آرزو می کنم که مورد پسند طرفدارها باشه.

بهزاد: وقتی داشتيم قبل از کنسرت يواشکی با هم صحبت می کرديم، درد دل زيادی از عشق و عاشقی داشتی. دوباره جريان چيه؟ تو معمولاً توی برنامه ما افشاگری های جالبی می کنی!

افشين: والله چی بگم! اين آخرين آلبوم زندگی منه!

بهزاد: يعنی چی؟! اين تازه چهارمی ميشه و در اصل دومين آلبومی که معروف شده!

افشين: درسته. اين در اصل دومين آلبوم اصلی منه. يک زمانی آرزوم اين بود که خواننده بشم. اومدم و خواننده شدم و يک جورايی به اون چيزی که می خواستم رسيدم. عاشق اين کار هستم، اما توی زندگی، موضوعی پيش آمده که مجبورم کارم رو ترک و از اون خداحافظی کنم.

بهزاد: اين پيش آمد چيه؟

افشين: نمی تونم دربارش زياد توضيح بدم. اما می تونم بگم که تصميم دارم يک زندگی عادی داشته باشم. چون به عنوان يک خواننده زندگی کردن واقعاً سخته. دوست دارم مثل بقيه ازدواج کنم و يک زندگی بی دردسر داشته باشم.

بهزاد: فکر نمی کنی تورهای مختلفی که ميری، بی خوابی ها و خستگی ها وقتی تموم بشه، عقيده ات هم عوش بشه؟ چون خبری که گفتی، يک خبر تکان دهنده برای ما بود!

افشين: من واقعاً عاشق خوانندگی هستم و کارم رو واقعاً دوست دارم! ولی خوب توی زندگيم يکی رو دوست دارم که به خاطرش فکر کنم ارزش داره از خودم و احساسات خودم بگذرم. چون بهم گفته يا شغلت يا من!

بهزاد: ای بابا! اين که درست نيست!

افشين: البته خودم هم يک مقداری خسته شدم.

بهزاد: حالا بعد از کنار گذاشتن خوانندگی ميخوای چکار کنی؟

افشين: پدرم يک رستوران ايتاليايی داره، فکر می کنم دوباره کار توی رستوران رو شروع کنم.

بهزاد: خبر عجيب غريبی بود! حالا واقعاً مطمئن هستی که اين کار رو ميخوای بکنی يا هنوز داری درباره اش فکر می کنی؟

افشين: نه، صد در صد مطمئن هستم.

بهزاد: امشب کنسرت لندن چطور بود؟

افشين: خيلی خوب بود. راستش رو بگم همه جا مردم من رو شرمنده می کنند. جدا شدن از اين مردم برای من خيلی دردناک خواهد بود ولی خوب از همه کسانی که من رو حمايت کردن تشکر می کنم و همشون رو دوست دارم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 8:19  توسط سپیده | 
آنجا که زبان از گفتن و قلم از نوشتن باز می ایستد

                                       موسیقی آغاز می شود.

 

به موسیقی قلب خود گوش دهید تا زنده باشید و عاشق.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آبان 1384ساعت 11:21  توسط سپیده | 

              

       چه حسی داشتین وقتی این جمله رو می گفتین؟

       آیا فکر می کنین گفتن این جمله جرأت می خواد؟

       چند بار این جمله رو گفتین؟ و چند بار احساس کردین  این جمله داره با تمام

      وجود از دلتون میاد و اما نگفتین؟

      یعنی امکان داره این جمله از ته دل نیاد؟

      اصلاً ته دل کجاست؟

     یعنی میشه دل رو بخش بندی کرد؟

     گفتن این جمله خیلی مسئولیت داره اما هر وقت احساس کردین بی تردید

    می تونین این جمله رو به کسی هدیه کنین ، بدونین اون دیگه فقط یه جمله نیست

    اون حرف دله.

    بدونین این جمله خیلی مقدسه حتی اگه هنوز یه جمله باشه اما نذارین ازش

    استفاده ی ابزاری بشه.

     شاید بیشتر از اینکه نیاز داشته باشیم کسی ما رو دوست داشته باشه

    نیاز داشته باشیم دوست داشته باشیم.

   از کلمه ی نیاز خوشم نمیاد ، کاش خورشید وار بدرخشیم، ببخشیم و عاشق باشیم.

              

                                                          دوستت دارم عزیزم.

              

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آبان 1384ساعت 11:0  توسط سپیده | 
بهترین معلم دنیا تجربه است و شیوه ان با تمام معلم ها متفاوت است چون معلم ها اول درس میدهند بعد امتحان میگیرند اما تجربه اول  امتحان میگیرد بعد درس میدهد.

خانم تجربه

سوال:چرا ما با داشتن  یک تجربه ناخوشایند بار دیگر نیز ان تجربه را تکرار میکنیم ؟

جواب:در قسمت نظرات مشاهده کنید و نظر خودتان را در مورد این معلم بدهید.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آبان 1384ساعت 12:34  توسط سپیده | 
جمله زیبایی تو یه کتاب خوندم که دلم می خواد بنویسمش .
عشق یعنی:

          دلسوزی، احساس مسئولیت، احترام، دانایی.

 

امروز رو چقدر عاشقین؟؟؟

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 9:41  توسط سپیده | 
امروز رو تصمیم داشتم دیرتر بیدار شم و دیرتر بیام دانشگاه اما خوشحالم که نذاشتم تنبلیم قهرمان این کشمکش بشه. 

تو محوطه ی دانشگاه منتظر سرویس داخلی بودم  که یکی از همکلاسی های دورا ن ابتداییم رو دیدم .با اینکه  اسمش یادم نبود اما یه سری از خصوصیاتش رو هنوز بیاد دارم که خیلی حساس و گوشه گیر بود، خیلی زود سرما می خورد. سعی می کرد همیشه ۲۰ بگیره ، مامانش هروز میومد مدرسه و واسش ساندویچ گرم میاورد،خلاصه خیلی از دیدنش خوشخال شدم  مخصوصاً وقتی فهمیدم  داره پزشکی می خونه و خیلی هم  از رشته اش راضیه. بعد از کلٌی خندیدن و  یاد آوری یه سری خاطرات خوب با هم خداحافظی کردیم و من رفتم.در حین اینکه داشتم  با خودم حرف می زدم ـ که چقدر  خوب شد امروز رو تنبلی نکردم ـ  ناگهان با یکی دیگه از جمله های زیبای کتاب زندگی روبرو شدم ،دختری با صدایی لطیف نوشته های روی  کارت تبریکی  رو برای دوستش می خواند: 

تو گلی بودی که در فصل پاییز شکفت

تا بدانیم که خزان نیز سرشار از زندگی است.

انرژی ای که امروز من از این جمله گرفتم قابل توصیف نیست همین قدر بگم  که چند لحظه رو ناب نفس کشیدم و ناب زندگی کردم .

 کاش یه روز تمام لحظات زندگیمون ناب باشن .

هیچکس به اندازه ی خودمون تاثیر گذار لحظاتمون نیست.

کاش قدر لحظه ها رو بدونم. زندگی کوتاه است. 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 9:22  توسط سپیده | 
دلم برای کسی تنگ است که تا شمال ترین شمال

و در جنوب ترین جنوب

همیشه در همه جا

                             آه با که بتوان گفت

                              که بود با من و پیوسته نیز بی من بود.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آبان 1384ساعت 11:18  توسط سپیده | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
 

درباره وبلاگ
دستی که نان را قسمت کند
دستی که پُر کن سبوی آب را
دستی که زخم ها را شفا دهد
دستی که بگیرد و ایمنی بخشد
دستی لبریزِ نوازش...

دست هایت
لازمه ی زندگی اند!

 

نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
آبان 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
آرشیو موضوعی
شعر
ورزشی
روان شناسی
دل تنگی ها
داستان
دست نوشته ها
بدون شرح
نکته ها
ضرب المثل
پیوندها
دختر عاشق
شازده کوچولو
دور از خانه
sa2n
لحظه هام
داستان های من
چیزی نیست ،جز ...
یه شادی غیره منتظره...
آشپزی
درهم بر هم
دختـــری با چشــمانی از جنــس المـــاس
بانوی تو
پـاپـیــون کـوچـولـو
برونداد
تاراش ها
باران سرا
چی شد که عاشقت شدم؟
درختها ایستاده میمیرند!!!
دهکده
مداد رنگی
دختر تنهای عاشق
lahzeham
روان شناسی عمومی و سلامت روان
خورشید خانوم
طنز+( جوكستان شلم شوربا ) +طنز
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان

 
اميدوارم لحظه هاي قشنگي در اين وبلاگ داشته باشيد Free Site Counter
تعداد بازديد کنندگان وبلاگ مسافران