تبليغاتX
مسافران زمین
می گویی:من مجبورم!چرا که قادر نیستم!بگو:من مجازم!اگرچه قادر به انجام هر کاری نیستم!

 

چیزی تا اومدن بهار نمونده و من از خیلی وقت پیش حضورش رو دارم احساس می کنم.

بعد از چیدن سفره ی هفت سین با مامان می رم واسه آقاجون گل بگیرم. امسال دومین سالی می شه که آقاجون دیگه نیست. رفته ، اون حالا دیگه  مسافریه که به مقصد رسیده.

اما دل ما براش تنگه.آخ چه طعمی داشت بوسه هاش و چه مزه ای داشت گرفتن اولین عیدی از دستای مهربونش.

باید بریم گل بگیریم. فردا صبح می ریم دیدنش. می ریم که این بار ما بهش اولین عیدی رو بدیم.

همیشه موقع تحویل سال که می شد مامانی گریه می کرد و ما می خندیدیم. نمی فهمیدیم که چرا این لحظه می تونه اشک تو چشا بیاره اما حالا وقتی صورت همدیگه رو می بوسیم خیس خیس می شیم از عشق.

آرزوی امسال من با آرزوهای سالای قبل فرقی نمی کنه فقط یه کم گسترده تر و طولانی تر شده چون دوستای بیشتری پیدا کردم.

براتون آرزوی قلبی شاد، تنی سالم ، روحی آزاد،فکری خلاق، سینه ای پر ازعشق رو دارم و همچنین  حفظ  گرمای خانواده و آسایش خونه رو خواستارم.

واسه تمام چشای منتظر

واسه قلبای خسته

واسه دستای ناز و چروکیده ی مامان بزرگا و بابا بزرگا

و واسه حفظ  سربلندی و سایه شون سر عزیزا

و در پایان

واسه همتون آرزوی سالی خوش و مملو از امید و سرزندگی دارم.

 

و کاش  ماهی کوچولوی تنگ مون دلش نگیره.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 17:18  توسط سپیده | 
                                                             

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 11:59  توسط سپیده | 

«اگر کسي به شما لبخند نمي‌زند، خود شما پيشقدم شويد و به او لبخند بزنيد.

هيچکس بيشتر از کسي که نمي‌تواند به روي ديگران لبخند بزند، محتاج لبخند نيست.»

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 10:48  توسط سپیده | 

...و دوباره بهار می شوم

با چشمان تو

روی این پنجره

بعد آن دیوار

و من که در خودم هم جا نمی شوم

در تو گم می شوم

با تو ثانیه های بی حوصله من

چه با نشاط می روند

بعد هر باران ، آفتابی ست سهم آسمان

تو هم سهم منی بعد آن!

 

                                 علی غلامعلی زاده

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 15:54  توسط سپیده | 
چهار شنبه سوری 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 10:2  توسط سپیده | 

در پايان مراسم اسکار فيلم 'تصادف' در ميان ناباوری بسياری، جايزه اسکار بهترين فيلم را از آن خود کرد.

جنيفر لوپز خواننده آمريکايی نيز به عنوان مجری در مراسم اسکار شرکت کرده بود

چارلی ترون، هنرپيشه آفريقای جنوبی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 9:52  توسط سپیده | 
شخصی گورخری را دید و از او پرسید تو سفیدی با راه راهای سیاه یا سیاهی با راه راهای سفید؟

گورخر جواب داد: تو خوبی و بعضی وقتا بدی یا بدی و بعضی وقتا خوبی؟

تو راحتی و بعضی وقتا ناراحت یا ناراحتی و بعضی وقتا راحت؟

تو خوب کار می کنی و بعضی وقتا تنبلی یا تنبلی و بعضی وقتا خوب کار میکنی؟

تو زیبایی و بعضیوقتا زشتی یا زشتی و بعضی وقتا زیبا؟

تو خوش اخلاقی و بعضی وقتا بد اخلاقی و....

 

و این طور شد که آن شخص تصمیم گرفت هیچ گاه از هیچ گورخری در مورد راه راهایش نپرسد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت 9:51  توسط سپیده | 

از بالا افتادن

+ نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1384ساعت 22:50  توسط سپیده | 

در پایان روزی دراز از خود می پرسم

ریل ها در کجا به پایان می رسند

کجاست تصویری منعکس

در حدقه ای خمار از مرگ؟

اما تنها آوای شادمانی

از خانه ی آدمیانی که دمی دیگر

                                    باز غمگین می شوند

                                                      به گوش می رسد.

هنگامی که با شب به خیر ی

دوباره به پشت درها پناه می برند

و هر روز پیرتر از روز پیش

به آلبوم عکس های سیاه و سفید

نگاه می کنند

اما جایی در دور دست باید باشد

در آخرین ایستگاه،

 

جایی که ریل ها در خاک فرو رفته اند

و بانویی سیاه پوش

با چتری بسته

در انتظار ایستاده است.

 

                                                 کسری عنقا یی

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم اسفند 1384ساعت 18:26  توسط سپیده | 

اول عشق به وجود اومد یا عاشق؟

شاید این سئوال مثه این باشه که اول مرغ اومد یا تخم مرغ ؟

 

اما من فکر می کنم عشق و عاشق دو پدیده ی جدا از هم نیستن و همزمان به وجود میان.

تا شخصی وجود عشق رو در خودش احساس نکنه که نمی تونه عاشق باشه و وقتی که عاشقه، وجود عشق انکار ناپذیره.

عاشق در عشق ذوب می شه بدون اینکه متوجه باشه. بی صدا و بی ریا فقط واسه دل خودش ، نه کمتر و شاید بیشتر

نه اینکه بیشتر از دل! که فرا تر از خواسته ها و نیازهاش.

 

می دونین چرا خدا دل رو آفرید؟

شاید دل رو به این دلیل  آفرید تا جایی واسه خودش داشته باشه!

چقدر از دلتون رو به خدا اختصاص دادین؟

چقدر باهاشیم و چقدر خدا باهامونه؟

آدمای خوبی هستیم؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم اسفند 1384ساعت 13:27  توسط سپیده | 
 

با آتش است که آهنگر آهن را نرم کرده

به شکل های زیبای تصورات خویش در میاورد

بدون آتش حتی ماهر ترینٍ هنرمندان

ناب ترین زر ها را نمی توانند به وجود آورند

خیر! سیمرغ نیز تا نسوزد

زندگی دوباره نخواهد یافت.                  

                                    میکل آنژ

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اسفند 1384ساعت 12:45  توسط سپیده | 
هفتادوهشتمين دور اهدای جوايز اسکار برگزار شد هفتاد و هشتمين دور اهدای جوائز اسکار طی مراسم با شکوهی که سالانه طی جرج کلونی آن نخبگان صنعت سينما برای کار خود در رده های گونان بهترين فيلمهای سال انتخاب ميشوند به کار خود پايان داد. در اين مراسم معروفترين ستاره های سينمای هاليوود برای برگزاری همايش اسکار گردهم ميايند و جريان مراسم از طريق تلويزيون برای ميليونها نفر در سراسر جهان پخش ميشود. جايزه بهترين بازيگر نقش دوم مرد به جرج کلونی بخاطر بازی در فيلم «سيريانا» اهدا شد. جايزه بهترين بازيگر نقش دوم زن به راشل وايز اهدا شد. جايزه بهترين بازيگر مرد سال به فيليپ سيمور هافمن بخاطر بازی در فيلم «کپوتی» اهدا شد. جايزه بهترين بازيگر زن سال به ريس ويترسپون بخاطر بازی در فيلم «روی خط راه برو» اهدا شد. جايزه بهترين فيلم خارجی سال به فيلم «تسوسی» از آفريقای جنوبی اهدا شد. جايزه بهترين سناريوی مبتنی بر يک اثر منتشر شده به فيلم «کوه بروک بک» تعلق گرفت. جايزه بهترين سناريوی سال به پُل هاگس و بابی مورسکو بخاطر فيلم «تصادف» داده شد. جايزه کارگردان سال به آنگ لی بخاطر فيلم «کوه بروک بک» اهدا شد. جايزه بهترين فيلم سال به تهيه کنندگان فيلم «تصادف» داده شد. موضوع اين فيلم تبعيض نژادی و تعصبات قومی در «لوس انجلس» است. از ميان فيلم هائی که برای دريافت چند جايزه امسال نامزد برگزيده شده بودند فيلم «خوش شانس باشيد، شب به خير» نام دارد که در باره زندگی «ادوارد مورو»، يک خبرنگار وطن پرست آمريکائی در طول جنگ جهانی دوم است. مراسم «اسکار» امسال بيش از سه ساعت طول کشيد. در اين مدت عکاسان و فيلم برداران حرفه ای تمام لحظات اين مراسم، از سنجاق سينه گرفته، تا فرش قرمز و اشک شوق برندگان و چهره های گرفته بازندگان را در معرض ديد تماشاگران قرار دادند.
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت 9:49  توسط سپیده | 

مرگ ما را مرور می کند.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 23:16  توسط سپیده | 

بچه که بودم فقط بلد بودم بگم تا شماره ی 5 می تونم بشمارم  5-4-3-2-1

5 تا بستنی

5 تا بابامو دوست دارم

5 تا مامانمو دوست دارم

و همه چی 5 تا بود و ته دنیا رو 5 تا می دونستم

اما الآن نمی دونم چقدر دوست دارم چون عددها زیاد شدن و انگاری منم حریص تر شدم

اما الآن فقط می خوام بهت بگم

دوستت دارم

می دونی چند تا؟

به اندازه ی همون 5 تای دوران بچگی

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم اسفند 1384ساعت 22:58  توسط سپیده | 

...

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 17:52  توسط سپیده | 

پاییز

مزرعه

زردی گندمزار

مترسک می دانست تا او باشد

کلاغ ها از گرسنگی می میرند

فردایش مترسک خود را کشته بود

اوتازه کلاغ ها را فهمیده بود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت 15:29  توسط سپیده | 
بهترين چيز رسيدن به نگاهي است كه از حادثه عشق تر است. http://www.rezakhdez.blogfa.com/ اين جمله رو از وبلاگ بالا هديه گرفتم. به نظرم خيلي كامل مياد.
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت 10:5  توسط سپیده | 
«آن کس که به فریاد دلش بیدار نشود، به فریاد دیگران نیز بیدار نخواهد شد».

 

جیرجیرک اگر خواب است

نباید آزرد اش

آوای بلبل روزی

خواهد کرد بیدارش

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اسفند 1384ساعت 14:35  توسط سپیده | 
صبح دوستای نازم به خیر.

هوا مملو از مه و بارونای ریزیه که روح آدوم تازه می کنه. انگاری ابرا چسبیدن به زمین.

دلم می خواد کلی قدم بزنم اما باید برم وقت زیادی ندارم دلم هم یه خورده تنگه آخه...

بگذریم .

آرزوی روز خوبی رو براتون دارم.

                                                        

+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1384ساعت 8:25  توسط سپیده | 

 قو سرش را به زیر بالهایش برد. دلش می لرزید. در این برکه  اشک بود که موجی بر پیکر آب  

 می کشید. قو می دانست که یارش رفته است در شبی از این روزها !

 آخر شکارچی قلبش را در خانه جا گذاشته بود.

 از یک تفنگ سردآهنیه آتشین گلوله چه انتظاری جز شلیک می توان داشت؟

+ نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1384ساعت 22:15  توسط سپیده | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
 

درباره وبلاگ
دستی که نان را قسمت کند
دستی که پُر کن سبوی آب را
دستی که زخم ها را شفا دهد
دستی که بگیرد و ایمنی بخشد
دستی لبریزِ نوازش...

دست هایت
لازمه ی زندگی اند!

 

نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
آبان 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
آرشیو موضوعی
شعر
ورزشی
روان شناسی
دل تنگی ها
داستان
دست نوشته ها
بدون شرح
نکته ها
ضرب المثل
پیوندها
دختر عاشق
شازده کوچولو
دور از خانه
sa2n
لحظه هام
داستان های من
چیزی نیست ،جز ...
یه شادی غیره منتظره...
آشپزی
درهم بر هم
دختـــری با چشــمانی از جنــس المـــاس
بانوی تو
پـاپـیــون کـوچـولـو
برونداد
تاراش ها
باران سرا
چی شد که عاشقت شدم؟
درختها ایستاده میمیرند!!!
دهکده
مداد رنگی
دختر تنهای عاشق
lahzeham
روان شناسی عمومی و سلامت روان
خورشید خانوم
طنز+( جوكستان شلم شوربا ) +طنز
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان

 
اميدوارم لحظه هاي قشنگي در اين وبلاگ داشته باشيد Free Site Counter
تعداد بازديد کنندگان وبلاگ مسافران