![]() |
![]() |
|
| می گویی:من مجبورم!چرا که قادر نیستم!بگو:من مجازم!اگرچه قادر به انجام هر کاری نیستم! |
|
در صبح آشنایی شیرینمان ، تو را گفتم که« مرد عشق نئی »، باورت نبود در این غروب تلخ جدایی هنوز هم می خواهمت چو روز نخستین ، ولی چه سود؟ می خواستی به خاطر سوگند های خویش در بزم عشق بر سر من جام نشکنی می خواستی به پاس صفای سرشک من این گونه دل شکسته به خاکم نیفکنی. پنداشتی که کوره ی سوزان عشق من دور از نگاه گرم تو خاموش می شود؟ پنداشتی که یاد تو ، این یاد دلنواز در تنگنای سینه فراموش می شود؟ تو رفته ای که بی من تنها سفر کنی من مانده ام که بی تو شبها سحر کنم تو رفته ای که عشق من از سر بدر کنی من مانده ام که عشق تو را تاج سر کنم. روزی که پیک مرگ ، مرا می برد به گور من ، شبچراغ عشق تو را نیز می برم عشق تو نور عشق تو عشق بزرگ توست خورشید جاودانی دنیای دیگرم. فریدون مشیری |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 18:58 توسط سپیده |
|
|
متن زیربخشی از ترجمه ی مقاله : "درآمدی بر تفکر خلاق " نوشته رابرت هریس است . وی در این بخش "رویکردهای مثبت نسبت به خلاقیت" ، " رویکردهای مناسب و گوناگون " و " خصوصیات یک فرد خلاق " را برشمرده است . خصوصیات یک فرد خلاق دانش - به ویژه دانش گسترده- برای شکفتن خلاقیت در حد کامل لازم است. قسمت اعظم خلاقیت از یک معلوم یا ترکیب دو معلوم به وجود می آید. بهترین ایده ها از یک ذهن آماده به وجود می آید . سوالات افراد خلاق نسبت به زندگی یک رویکرد مثبت است، نه یک رویکرد منفی وغیر سازنده که شک گرایی یا منفی گرایی را انعکاس می دهد. افراد کنجکاو دوست دارند پیشفرض هایی را که در پس ایدها، پیشنهادات، مشکلات ، باورها، و اظهارات وجود دارد بشناسند و درباره آنها مبارزه طلبی کنند. البته بسیاری از پیشفرض ها به نظر ضروری و معتبر می رسند، اما بسیاری دیگر غیر ضروری شناخته می شود و نقض آن موجب پدید آمدن ایده ها، راه ها، و راه حل های تازه می شود. نارضایتی کار آمد یک رویکرد مثبت ، علاقمند، ناراضی و انعکاسی نسبت به این جمله است : " می خواهم آن رابهتر کنم" . نارضایتی کار آمد برای کسی که به صورت خلاقانه مشکلات را حل می کند ضروری تلقی می گردد ، چرا که اگر از همه چیز همان طور که هستند راضی باشید دیگر هیچ چیز را تغییرنمی دهید. متفکر خلاق باور دارد که همه مشکلات حل می شود و یا تا حدی تقلیل می یابد. باور کردن این امر که مشکلات قابل حل هستند پیش از بررسی مشکل ، بسیار مشکل است ؛ چرا که بسیاری از مشکلات در نگاه اول مطلقاً غیر قابل حل به نظر می رسند و اشخاص ضعیف را می ترساند. افراد خلاق مشکلات را همچون مبارزه طلبی ، جالب تلقی می کنند. مشکلات حیوانات ترسناکی نیستند که از آنها بترسیم و نسبت به آنها احساس انزجار داشته باشیم. آنها حریفانی هستند که مبارزه و از پای انداختن آنان ارزشمند است. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 22:43 توسط سپیده |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 23:34 توسط سپیده |
|
|
قلب بلورینش را در ازای لبخندی ، مورد هدف تیر کمان کودکی قرار داد و مُرد.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 20:46 توسط سپیده |
|
|
روزی دختری شش ساله از پدرش پرسید : چرا ما می گوییم خدای مهربان؟ پدر پاسخ داد: یادت هست که چند هفته پیش سرخک داشتی و همین خدای مهربان بود که تو را شفا داد و اسباب بهبودی ات را فراهم نمود! دختر گفت: اما بابا فراموش نکن که خود او این سرخک را برایم فرستاده بود. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385ساعت 20:3 توسط سپیده |
|
|
مهربانی را از کودکی یاد بگیریم که آب نباتش را به دریاچه نمکی انداخت تا آن را شیرین کند. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 17:38 توسط سپیده |
|
|
گرگی به گله زد و یک گوسفند را با خود برد. چوپان سنگی به طرف اش پرتاب کرد و چند تا فحش نثارش کرد. گل هایی که پیش پای او روی زمین روییده بودند خیلی تعجب کردند و به همدیگر گفتند : چرا به گرگ فحش می دهد که هیچ آزاری به ما نمی رساند اما با گوسفندان بد که ما را لگد می کنن و می خورند کاری ندارد؟ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385ساعت 22:26 توسط سپیده |
|
|
سلاخی می گریست به قناری کوچکی دل باخته بود. احمد شاملو |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 19:29 توسط سپیده |
|
|
امشب دلم عجیب هوای شعرای دوران نوجوانیم رو کرده با اینکه الآن به نظرم خیلی کودکانه میان اما هنوز می تونم گرمی اون احساسی که توشون بود رو لمس کنم . روزنه ی نگاه به حرمت اون یاس چشات که به نگام پش می کنه به سردی اون گل یخی که با رفتار دلت زندگی مو ناخوش می کنه به معرفت قدمای تندی که می فهمم دلت داره منو فراموش می کنه به اشکایی که واست می ریزه و انگار بیهوده داره آتیشی خاموش می کنه من می دونم که تو داری منو فراموش می کنی روزنه ی نگاهتو از تو چشام باز داری خاموش می کنی. تابستان 79 |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم خرداد 1385ساعت 22:34 توسط سپیده |
|
|
فکر می کنید تا ساعاتی دیگه کجا باشین؟ شاید جواب دادن به این سئوال چندان سخت نباشه اما چند ماه دیگه چی؟ و یا چند سال دیگه؟ نمی دونم که چند سال دیگه هنوز اینقدر خوشبخت هستم که در کنار عزیزام باشم یا نه اما در کل به سیر صعودی زندگیم امیدوارم چون نقشه های خوبی دارم که به یاری خدا حتماً بهشون می رسم. و اما می ترسم از روزی که دیگه عاشق نباشم و امیدوارم به روزی که عاشق تر باشم. می ترسم از روزی که زیر گرد و خاک عادت مدفون شده باشم و امیدوارم به روزی که خلاقانه زندگی کنم. می ترسم از روزی که بین من و خدا فاصله ی جبران ناپذیری به وجود اومده باشه و امیدوارم به داشتن لحظه های ناب و نورانی ، به لمس نور. می ترسم از اینکه دیگه سپیده نباشم و خودمو گم کنم و امیدوارم که سپید تر بشم. از خدا تنی سالم و روحی آزاد و شاد واسه همه عزیزام و خودم خواستارم. به امید روزایی که همیشه امیدوارم باشیم. شب خوبی داشته باشین. |
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 22:53 توسط سپیده |
|
|
از میان عطایای آسمانی ، خنده صمیمی ترین آنهاست. ( کارل بارت ) شاد و خندان باشید. |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم خرداد 1385ساعت 21:34 توسط سپیده |
|
|
دختر زشت خدا يا بشكن اين آئينه ها را كه من از ديدن تو آئينه سيرم مرا روي خوشي از زندگي نيست ولي از زنده ماندن نا گزيرم از آن روزيكه دانستم سخن چيست ـــ همه گفتند: اين دختر چه زشت است كدامين مرد ، او را مي پسندد؟ دريغا دختري بي سرنوشت است. *** چو در آئينه بينم روي خود را در آيد از درم، غم با سپاهي مرا روز سياهي دادي ،اما نبخشيدي به من چشم سياهي *** به هر جا پا نهم ، از شومي بخت ـــ نگاه دلنوازي سوي من نيست از اين دلها كه بخشيدي به مردم ـــ يكي در حلقه گيسوي من نيست *** مرا دل هست ، اما دلبري نيست تنم دادي ولي جانم ندادي بمن حال پريشان دادي، اما ـــ سر زلف پريشانم ندادي *** به هر ماه رويان رخ نمودند ـــ نبردم توشه اي جز شرمساري خزيدم گوشه اي سر در گريبان به درگاه تو ناليدم بزاري *** چو رخ پوشم ز بزم خوب رويان ـــ همه گويند : كه او مردم گريز است نميدانند، زين درد گرانبار ـــ فضاي سينه من ناله خيز است *** به هر جا همگنانم حلقه بستند ـــ نگينش دختر ي ناز آفرين بود ز شرم روي نا زيبا در آن جمع ـــ سر من لحظه ها بر آستين بود *** چو مادر بيندم در خلوت غم ـــ ز راه مهرباني مينوازد ولي چشم غم آلوده اش گواهست كه در اندوه دختر مي گدازد *** ببام آفرينش جغد كورم كه در ويرانه هم ، نا آشنايم نه آهنگي مرا ،تا نغمه خوانم ـــ نه روشن ديده اي ، تا پرگشايم *** خدايا ! بشكن اين آئينه هارا كه من از ديدن آئينه سيرم مرا روي خوشي از زندگي نيست ولي از زنده ماندن ناگزيرم *** خداوندا !خطا گفتم ، ببخشاي تو بر من سينه اي بي كينه دادي مرا همراه روئي نا خوشايند ـــ دلي روشنتر از آئينه دادي *** مرا صورت پرستان خوار دارند ـــ ولي سيرت پرستان ميستايند به بزم پاكجانان چون نهم پاي در دل را به رويم مي گشايند *** ميان سيرت وصورت ،خدايا ! ـــ دل زيبا به از رخسار زيباست بپاس سيرت زيبا ، كريما! ـــ دلم بر زشتي صورت شكيباست. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یازدهم خرداد 1385ساعت 20:23 توسط سپیده |
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم خرداد 1385ساعت 23:32 توسط سپیده |
|
|
خب دلم تنگه چی کنم...؟
گيرم...) پايي نمي دهد تا پر واكنم به سويت بازم به سرزد امشب اي گل هواي رويت گيرم قفس شكستم و ز دانم و دانه جستم كو بال آن كه خود را باز افكنم به كويت اي گل در آرزويت جان و جواني ام رفت ترسم بميرم و باز باشم در آرزويت از پا افتادگان را دستي بگير آخر تا كي به سر بگردم در راه جستجويت تو اي خيال دلخواه زيباتري از آن ماه كز اشك شوق دادم يك عمر شستشويت چون سايه در پناه ديوار غم بياساي شادي نمي گشايد اي دل دري به رويت هوشنگ ابتهاج |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 21:5 توسط سپیده |
|
دريچه ها ما چون دو دريچه ، رو به روي هم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم خرداد 1385ساعت 14:14 توسط سپیده |
|
|
اما من دلم تنگه... هرچه به تو نزدیک تر ، دلتنگ تر! عزیزم با تمام وجودم ، وجودت رو خواستارم. دلم خیلی می خوادت.. قربون چشای نازت ... کاش برسه روزی که بی دغدغه ی خداحافظی دو تا سپیده تو چشات ببینم... دوتا سپیده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟! از پس همین یکیش بر بیایم... آره نفس؟ راستی می دونستی خیلی دوست دارم؟ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت 22:49 توسط سپیده |
|
|
مقایسه ی صمیمیت با پیوند جویی در پیوند جویی شخص از روی نیازمندی و فقر به دیگران می چسبد.ایجاد رابطه برای گرفتن حمایت ، پناه و تایید شدن است.رابطه ها به گونه ای فرزند و والدی است.گرفتن سرویس های پیاپی. شخص پیوند جو شنونده ی خوبی نیست.او دوست ندارد به دیگران گوش کند بلکه دیگران باید به او گوش کنند.پیوند جویی نوعی کمبود زدایی است. در صمیمیت رابطه ها دو طرفه و اثر گذار هستند. شخص خیلی راحت تر در مورد خودش صحبت می کند. تمایل به ایجاد رابطه از روی ضعف نیست. آنها افرادی شاد ، مثبت و خوش مشرب اند. هر دو سوی رابطه سعی در حفظ آن کرده و ترس یا اضطراب از جدایی در دوستی هایشان معنایی ندارد. در این رابطه ها احساس امنیت و آرامش زیادی وجود دارد.پنهان کاری حتی در جزئی ترین مسائل در روابط صمیمی جایی ندارد. حال دوستی های ما در کدام یک از این دو روابط قرار می گیرد؟ فردی پیوند جو هستیم یا صمیمی؟ شب خوش. |
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم خرداد 1385ساعت 22:36 توسط سپیده |
|
|
تو به من خنديدي
و نمي دانستي من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديم باغبان از پي من تند دويد سيب را دست تو ديد غضب آلوده به من كرد نگاه سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك و تو رفتي و هنوز سالهاست كه در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم و من انديشه كنان غرق اين پندارم كه چرا خانه كوچك ما سيب نداشت |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 21:26 توسط سپیده |
|
|
||||||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 9:55 توسط سپیده |
|
||||||
|
سلام دوستان.خیلی خسته ام. معمولاً دوشنبه ها و سه شنبه ها روزای خیلی شلوغی رو پشت سر می ذارم. اما خوشحالم که نمی ذارم روزام خالی بگذرن اگر چه هنوز خیلی کارا هست که انجام ندادمشون اما تا اونجا که می تونم تلاشمو می کنم. امشب با یه جمله ی زیبا آشنا شدم که بهتر دونستم قبل از اینکه بخوابم بنویسمش. وقتی هدف به وضوح قابل دستیابی نیست هدف را جابجا نکن ، راه رسیدن به آن را تغییر بده. از: کنفوسیوس شب خوبی داشته باشین و خوب بخوابین. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 23:26 توسط سپیده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
|
|