![]() |
![]() |
|
| می گویی:من مجبورم!چرا که قادر نیستم!بگو:من مجازم!اگرچه قادر به انجام هر کاری نیستم! |
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 23:7 توسط سپیده |
|
|
دستانش بوی هنر می داد و چشمانش زیبا ، کودکانه ، عاشق بود و پای امیدش لنگید آنگاه که از هر نفس گام هایش بوی سفر، این غریب ترین عطر دنیا سرازیر شد و دلش ای کاش تاب رفتن نداشت. و چشمانش به حُسن این سفر بارها گریست و قلب ها به درد این فراق تازیانه زد. ترک برداشت ، شکست،پرپر شد آینه ی دیدگان عشق. لرزش دیده ها تا به کی؟عاشقانه می گوید پیکری در سرما. حتی به زیبا بودن چشمانش برد شک ، دلی که در فراقش تداعی گر یک نگاه بود. و خسته است اکنون زبان نگاه و مضطرب، بی پروا به سوی مرگ می برد پناه. نشسته است بر ایوان نگاه مژگانی که روزی لبخندش عاشقانه بود و پازل عشقش چه بی صدا گم شد در ته میخانه های انتظار. ... ولی باز دستانی که عطر هنر می داد بر قلب خاطرش می زند چنگ و چه خوش می نوازد دلی که در هر نفس خود خزیدن این دست را باور کرده است. افق مهتاب،عشق،التهاب،لرزش و سکوت... گذشته است دوره ی گل و شمع و پروانه های عاشق اما لیلی هنوز زنده است تا تو مجنون تک ویرانه های عشقم باشی. تو یگانه تو استثنایی تو یکتایی. بی صدا بی صدا تو را در آغوش خواهم کشید در استغنای حیرت انگیز فنا چون با تو تولدی نو را در شخصیت خود احساس کرده ام. آذر 81 |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 14:16 توسط سپیده |
|
|
با اجازه و تشکر از دوست عزیزم خانومی. هو |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 19:19 توسط سپیده |
|
|
* نازنینم * نازنین یارم * قربون قلب مهربونت می رم * تو که وجودمی عسل * می میرم واست * می * می * رم * واست. * سپیده * نفسش * به نفس * نیمای گلش * بنده ها * نکنه از یادت بره! * عمر من ، نیمای خوشگلم * دیوانه وار دوستت دارم *
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 20:38 توسط سپیده |
|
|
نه تو را دوست ندارم اما هنگامی که نیستی غمگینم و به آسمان آبی بالای سرت و ستاره هایی که تو را می بینند حسادت می کنم تو را دوست ندارم اما نمی دانم چرا آنچه می کنی برایم استثنایی است و بارها از خودم پرسیده ام چرا آنهایی که دوستشان دارم بیشتر شبیه تو نیستند تو را دوست ندارم اما چشمان گویایت با آن آبی عمیق و درخشان بیش از هر نگاه دیگری بین من و آسمان آبی قرار می گیرد آه می دانم که دوستت ندارم اما دیگران باور نمی کنند چرا که آشکارا می بینند نگاهم به دنبال توست. از شاعری انگلیسی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 15:43 توسط سپیده |
|
|
سکوت را می شکند ، یکی با بوسه ای لطیف ، یکی با غرشی خفیف. همان بهتر که سکوتی نشکند اگر قرار است دلی بشکند. دوستم می گوید قلب ها زود می شکنند ، زود تر از آنکه بشنوند می شکنند. می دانم که غیر آن نیست. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم مرداد 1385ساعت 0:27 توسط سپیده |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 22:44 توسط سپیده |
|
|
بسیار دلواپس کننده است باید آنقدر پُر بود که فریب نخورد که خالی نشد. پنجره بی صبرانه منتظر شنیدن است برایش می گویم برای تنها کسی که هرگز به حرف هایم نمی خندد . من امروز شاهد یک شو ی کاملاً عاشقانه بودم. نه یک شوی لباس که شوی دل. یک نمایش بسیار زنده با دیالوگ هایی کاملاً مرده. بسیار خوشحال بودم از دیدن زوجی که بعد از گذشت 30 سال از زندگی مشترک هنوز از قدم زدن های عاشقانه و گرمای دستان هم با شوق تعریف می کردند. بسیار سرخوش از حضور آندو در برابرچشمانم .حضور کسانی که برای اغلب فامیل الگو هستن. زن چنان دستانش را بر روی پاهای مرد گذاشته بود و رو به من سخن می گفت که آرزو کردم همگان عشق را تجربه کنند. او در حالیکه دستان همسرش را نوازش می کرد گفت قدم زدن که فقط برای جوانان نیست دل که عاشق باشد همیشه جوان خواهی ماند. ناگهان موبایل مرد به صدا در آمد. _بله مادر ، نه مادر ، شاید ، فردا شب شام؟ باهاتون تماس می گیرم. زن: مادرت بود ؟ یه امشب هم که مهمونی هستیم ولمون نمی کنه می خواد ردتو پیدا کنه. مادر شوهر مارو باش. _ مارو واسه شام دعوت کرده... فر...فردا شب. :من که اصلاً نمی خوام شبم خراب شه یه ماهی بود که از دیدنش خلاص شده بودیم.گفتی که کار داریم و نمی تونیم بیایم؟ (رو به من) : آخه ممکنه فردا بریم خونه ی مامانم اینا دو هفته است ندیدمشون نه مگه امید جان؟ و دوباره نوازش هایی نمایش گونه نگاه نگران مرد عشق باید در قلب باشد نه در زبان مگر نه امید جان؟ سکوت پر معنای مرد. نمایش ادامه دارد . شاید تا آخر عمر. زن می خندد. می روند که قدم بزنند. مرد سیگاری روشن می کند. دوباره زنگ موبایل به گوش می رسد. من حالت تهوع دارم. مادرم می گوید شاید مسموم شده ای! با خجالت به پنجره نگاه می کنم. برای حضور در شوی عشق خجالت کشیده ام. من مسموم شده ام هوای اینجا مسموم کننده است. من دلواپس کسانی هستم که به راحتی الگو برداری می کنند. |
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم مرداد 1385ساعت 20:8 توسط سپیده |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 22:42 توسط سپیده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
|
|