![]() |
![]() |
|
| می گویی:من مجبورم!چرا که قادر نیستم!بگو:من مجازم!اگرچه قادر به انجام هر کاری نیستم! |
|
/ مرد کور به کمک ديگران به بلندی می رود و می خواند/ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت 19:7 توسط سپیده |
|
صداي تو صداي تو گرم است و مهربان
معلم و شاگردبانگ برداشتم : آه دختر |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 18:10 توسط سپیده |
|
پروانه هاحق با تو بود گفتگوي من و نازي زير چترنازي : بيا زير چتر من كه بارون خيست نكنه |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 17:59 توسط سپیده |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 21:28 توسط سپیده |
|
|
استاد فلسفه ای منکر خدا بود روزی دانشجوی جدیدی سر کلاس نشست. استاد در میان درس باز نیز منکر وجود خدا شد و گفت: آیا در این کلاس کسی هست که صدای خدا را شنیده باشد؟ کسی پاسخ نداد. دوباره پرسید:آیا در این کلاس کسی هست که خدا را لمس کرده باشد؟ دوباره کسی پاسخ نداد. پس پرسید: آیا در این کلاس کسی هست که خدا را دیده باشد؟ دانشجویان به هم نگاه کردند و گفتند نه! استاد با قاطعیت گفت: پس با این وصف خدا وجود ندارد. دانشجوی جدید از جایش برخاست و پرسید: آیا در این کلاس کسی هست که صدای مغز استاد را شنیده باشد؟ آیا کسی هست که مغزاستاد را لمس کرده باشد؟ آیا کسی هست که مغز استاد را دیده باشد؟ دانشجویان گفتند نه! دانشجوی جدید گفت پس نتیجه می گیریم آقای استاد مغز ندارد. مسعود حسینی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 19:12 توسط سپیده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
|
|