![]() |
![]() |
|
| می گویی:من مجبورم!چرا که قادر نیستم!بگو:من مجازم!اگرچه قادر به انجام هر کاری نیستم! |
|
پنج شنبه 27 مهر ماه 1385 11:55
كميته انضباطي فدراسيون فوتبال امروز (پنجشنبه) جلسه رسيدگي درخصوص شكايت پر هياهوي پرسپوليس تشكيل داد و رأي خود را مبني بر قانوني بودن قرارداد عمادرضا صادر كرد. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم مهر 1385ساعت 23:41 توسط سپیده |
|
|
بخشی از نامه های یغما گلرویی در کتاب : سلام خانم رنگین کمان .... تو هم دلواپس خستگی شانه های من نباش.دلواپس چراغ روشن اتاق من نباش.دلواپس این نباش که نمره ی عینکم سال به سال بالا می رود. عشق ارزش زندگی کردن را دارد اما زندگی بی عشق به مرگ پهو می زند. اندیشیدن به آفتاب ، پیش پای انسان را روشن نمی کند... این را می دانم اما عادت کردن به تاریکی هم ننگ آور است.انسان مانند گیاه برای قد کشیده نیاز به آفتاب دارد.برای من خورشیدی باش تا قد کشیدنم را پایان نباشد. گیاهان گل خانه یی زیاد عمر می کنند اما خیلی قد نمی کشند.درختی که بی وقفه قد کشیدن را تجربه کند باید گاهی هم منتظر فرود صاعقه باشد.باور کن درختان توسری خورده ی دیگر به صاعقه خوردن او هم حسادت می ورزند.پس بنشین و تماشا کن بالا رفتنم را که این رشد مداوم، همه عشوه یی برای خوش آیند توست.از سر رسیدن ناگهان آتش هم نترس که صدایت مرا رویینه می کند در مقابل ساطور صاعقه ها.تنها به دست و دلم فرصتی بده تا جهان را در مقابل چشمانت به ولوله وادارم. به عشقمان فرصت کوتاهی بده. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم مهر 1385ساعت 15:6 توسط سپیده |
|
|
نوید پیوندی دوباره می دهند بهار است و سرای قمری ها از مناره ی کلیسا به گوش می رسد و زنبوران سرخوشانه از این گل به آن گل می پرند از بلندای تپه ، محل تلاقی رودخانه و آسیاب پایین می آید آن دختر طناز برای بستن پیوندی جاودانه با لباسی یک دست سفید و تاجی از گل و موسیقی ملایم بدرقه ی اوست تا محراب و کشیش انجیل به دست رو به او می خواند: « آیا حاضرید این مرد را به همسری خود بپذیرید تا در پرتو لطف یزدان زندگی شرافتمندانه و عاشقانه ای داشته باشید ؟ » حالا همه با من می خوانند تا همیشه این سرود در قلب جاودانه بماند... بگذار عشقت بدرخشد چرا که ما ستارگان آسمانیم بگذار عشقت پر فروغ بدرخشد تا روزی که سبک بال پر گشایی سال ها از آن صبح طلایی در کلسا گذشته کلیسا اینک مخروبه ای بیش نیست. پر از گیاهان وحشی دیوار ها در بند زنجیرهای پیچک و کلاغ ها در بالای سرم در پرواز به سوی تنها سنگ قبر باقی مانده می روم برای زانو زدن و خواندن نوشته های برگ پوش به خیالم آوازی از لابلای درختان به گوش می رسد... بگذار عشقت بدرخشد چرا که ما ستارگان آسمانیم بگذار عشقت پر فروغ بدرخشد تا روزی که سبک بال پر گشایی بگذار عشقت بدرخشد چرا که ما ستارگان آسمانیم بگذار عشقت پر فروغ بدرخشد تا روزی که سبک بال پر گشایی
کریس د برگ |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهاردهم مهر 1385ساعت 16:9 توسط سپیده |
|
|
شبتاب و پروانه كرم شبتاب نگاهي به پروانهيی كه در نزديكیاش روي يك گل نشسته بود انداخت و با حيرت گفت: "آه، تو چهقدر زيبا هستی!" بعد لحظهيی سكوت كرد و پرسيد: "میشود تو را دوست داشته باشم؟" پروانه يكهيی خورد. پرسش كرم شبتاب را به رايانهی مغزش برد. دادهها و معادلات قبلی رياضي، سياسی، اجتماعی، فرهنگی و هنری را جمع و تفريق كرد، تجزيه و تحليل كرد، پردازش كرد و از كرم شبتاب پرسيد: "دوست داشتن من برای تو چه فايدهيی دارد؟" كرم شبتاب بدون درنگ پاسخ داد: "آن وقت میتوانم از نيروی دوست داشتن تو تمام انرژیام را به نور تبديل كنم و چنان درخشان بتابم كه تا به حال هيچ كرم شبتابی نتابيده باشد." پروانه لحظهيی ساكت شد. پاسخ كرم شبتاب را به رايانه مغزش داد. دادهها و معادلات قبل و بعد را جمع و تفريق كرد، تجزيه و تحليل كرد، پردازش كرد و از كرم شبتاب پرسيد: "درخشان تابيدن تو چه فايدهيی برای من دارد؟" كرم شبتاب بدون درنگ پاسخ داد: "وقتی كه من آنقدر درخشان بتابم كرم شبتابهای زيادی توجهشان جلب میشود، میآيند و علت آن را از من خواهند پرسيد. آن وقت من با آنچنان شوری زيبايی تو را برای آنها توصيف خواهم كرد كه عاشقات بشوند و درخشانتر بتابند. آن وقت فكرش را بكن! يك باغ بزرگ كرم شبتاب درخشان كه عاشق زيبايی تو هستند!" پروانه سكوت كرد. پاسخ كرم شبتاب را به رايانهی مغزش نداد. رايانه را خاموش كرد. معادلات ناپديد شدند. سپس به كرم شبتاب خنديد و گفت: "دوستام داشته باش!"
ماهی ماهی شده بود باورش؛ تور اگه بندازن سرش؛ میشه عروس ماهیها؛ شاه ماهی میشه همسرش؛ ماهیه باورش نبود؛ تور اگه بندازن سرش؛ نگاه گرم ماهیگیر؛ میشه نگاه آخرش!!! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم مهر 1385ساعت 8:48 توسط سپیده |
|
|
گاهی از دیدن فیلمی که سراسر غم و ناراحتی است دوری می کنم و یا حتی از خواندن کتابی که ظلمت لابه لای تمام صفحات اش لانه کرده است.برخی معتقد اند که در اوج تاریکی است که می توان روشنایی قطره ای از نور را متجلی کرد از این رو مصیبت پشت مصیبت و خروار ها تاریکی تا برای نشان دادن قطره ای از نور! آری می تواند باور درستی باشی اگر منظور از نور، روشنایی کرم شب تابی است . چون در غیر آن صورت نور دیگر نور نیست. نور اگر آنقدر قدرت روشنایی و خیرگی نداشته باشد که بتواند بر تاریکی پیروز شود پس توهمی بیش نیست. گاهی بعد از خواندن متنی آنقدر غرق افکار منفی و تاریکی می شویم که نمی توانیم حتی لحظه ای به وجود شادی فکر کنیم. این حادثه حتی بعد از هم صحبتی با دوست یا آشنایی نیز ممکن است اتفاق بیفتد.این جاست که تاریکی در عمق وجودمان نفوذ می کند. و این در حالی است که زندگی نعمتی است از جانب نور. زندگی آن شادی حقیقی است که از شناخت خداوند سرچشمه می گیرد. اگر هنوز به خواندن کتاب هایی نیاز دارید که تاریک اند ، اگر هنوز فیلم های سوز ناک شما را جذب می کنند مراقب باشید چون تاریکی با تمام قوایش تصمیم گرفته است که شما را ببلعد. این کلام خداوند است : « زندگی شاد زیستن در خداوند است. » در بخشی از کتاب نور دنیا نوشته ی کریستین بوبن این طور می خوانیم : در دوران بلوغ شروع به سرودن شعر هایی کردم که چندان خوشبینانه نبودند.من اولین شعر هایم را خوب به یاد دارم ، آن اشعار را کسی نوشته بود که درون تابوت خود دراز کشیده و کسانی را که برای مراسم تدفین وی می آمدند نفرین می کرد. فکر های تاریکی بودند مانند بیشترین فکر های دوران بلوغ. من هنوز در دنیای کودکی بودم و نمی خواستم ترکش کنم.اما خوشبختانه این دوران سیاه چندان طول نکشید و زود فهمیدم که اگر نور نباشد واژه ها چیزی محو و تاریکند. برای دیدن به نور نیاز داریم. تنها نور است که ما را یاری میکند. شاد ، سربلند و پیروز باشید. |
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم مهر 1385ساعت 12:6 توسط سپیده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
|
|