تبليغاتX
مسافران زمین
می گویی:من مجبورم!چرا که قادر نیستم!بگو:من مجازم!اگرچه قادر به انجام هر کاری نیستم!
پنج شنبه 27 مهر ماه 1385   11:55

كميته‌ انضباطي فدراسيون فوتبال امروز (پنجشنبه) جلسه رسيدگي درخصوص شكايت پر هياهوي پرسپوليس تشكيل داد و رأي خود را مبني بر قانوني بودن قرارداد عمادرضا صادر كرد.
به گزارش ايسنا، كميته انضباطي فدراسيون فوتبال اعلام كرد؛ بازيكن عراقي الاصل تيم فوتبال سپاهان اصفهان (عمادرضا) روز 31 مرداد 85 از طريق مرز هوايي وارد كشور شده است و در تاريخ دوم شهريور 85 از طريق مرز زميني از كشور خارج شده است. اين در صورتي بود كه باشگاه پيروزي ادعا داشت عماد رضا بعد از پايان مهلت نقل و انتقالات (چهارم شهريور 85) وارد كشور شده است.
در خصوص ادعاي شاكي نسبت به اثر انگشت عماد محمدرضا موضوع در هيات سه نفره كارشناسان رسمي دادگستري مطرح شد و پس از استكتاب امضاء و اثر انگشت نگاري و تطبيق آن با اثر انگشت در سازمان ليگ حرفه اي فوتبال يكسان بوده است.
همچنين درخصوص ادعاي شاكي مبني بر غيرواقعي بودن تاريخ ثبت قرارداد در هيأت فوتبال استان اصفهان و سازمان ليگ پس از شنيدن اظهارات طرفين و شنيدن توضيحات رئيس هيأت فوتبال اصفهان و ملاحظه اصل دفتر ثبت قرارداد مبني بر اين شد كه اظهارات شاكي درخصوص عدم ثبت قرارداد در هيات اصفهان غيرموجه است.
لازم به ذكر است كه اكثر هياتهاي فوتبال سراسر كشور در ساعات غيراداري انجام وظيفه مي كنند و در برخي از هياتها نيز ثبت قرارداد در ساعات مشابه امري است متداول و ثبت قرارداد به نحو مذكور موجب بي اعتباري آن نخواهد شد، زيرا در هيچ يك از آئين نامه هاي فدراسيون فوتبال براي ثبت قرارداد ساعت خاص مشخص نشده است.
در پايان بنا به مراتب مذكور شكايت باشگاه فرهنگي ورزشي پيروزي به لحاظ فقدان ادله ثباتي مردود اعلام مي‌شود و رأي صادره ظرف مدت 4 روز پس از ابلاغ، قابل تجديد نظرخواهي در شوراي عالي استنياف مي باشد.

http://www.jamejamonline.ir

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم مهر 1385ساعت 23:41  توسط سپیده | 

بخشی از نامه های یغما گلرویی در کتاب : سلام خانم رنگین کمان

 

.... تو هم دلواپس خستگی شانه های من نباش.دلواپس چراغ روشن اتاق من نباش.دلواپس این نباش که نمره ی عینکم سال به سال بالا می رود. عشق ارزش زندگی کردن را دارد اما زندگی بی عشق به مرگ پهو می زند. اندیشیدن به آفتاب ، پیش پای انسان را روشن نمی کند... این را می دانم اما عادت کردن به تاریکی هم ننگ آور است.انسان مانند گیاه برای قد کشیده نیاز به آفتاب دارد.برای من خورشیدی باش تا قد کشیدنم را پایان نباشد. گیاهان گل خانه یی زیاد عمر می کنند اما خیلی قد نمی کشند.درختی که بی وقفه قد کشیدن را تجربه کند باید گاهی هم منتظر فرود صاعقه باشد.باور کن درختان توسری خورده ی دیگر به صاعقه خوردن او هم حسادت می ورزند.پس بنشین و تماشا کن بالا رفتنم را که این رشد مداوم، همه عشوه یی برای خوش آیند توست.از سر رسیدن ناگهان آتش هم نترس که صدایت مرا رویینه می کند در مقابل ساطور صاعقه ها.تنها به دست و دلم فرصتی بده تا جهان را در مقابل چشمانت به ولوله وادارم.

به عشقمان فرصت کوتاهی بده.

خانم رنگ ها و صدا ها و تپش ها...
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم مهر 1385ساعت 15:6  توسط سپیده | 

در صحن کلیسای جامع ، حلقه ی کشیش و همراهان

نوید پیوندی دوباره می دهند

بهار است و سرای قمری ها از مناره ی کلیسا به گوش می رسد

و زنبوران سرخوشانه از این گل به آن گل می پرند

از بلندای تپه ، محل تلاقی رودخانه و آسیاب

پایین می آید آن دختر طناز

برای بستن پیوندی جاودانه

با لباسی یک دست سفید و تاجی از گل

و موسیقی ملایم بدرقه ی اوست تا محراب

و کشیش انجیل به دست رو به او می خواند:

« آیا حاضرید این مرد را به همسری خود بپذیرید

تا در پرتو لطف یزدان زندگی شرافتمندانه و عاشقانه ای داشته باشید ؟ »

حالا همه با من می خوانند

تا همیشه این سرود در قلب جاودانه بماند...

بگذار عشقت بدرخشد

چرا که ما ستارگان آسمانیم

بگذار عشقت پر فروغ بدرخشد

تا روزی که سبک بال پر گشایی

سال ها از آن صبح طلایی در کلسا گذشته

کلیسا اینک مخروبه ای بیش نیست. پر از گیاهان وحشی

دیوار ها در بند زنجیرهای پیچک و کلاغ ها در بالای سرم در پرواز

به سوی تنها سنگ قبر باقی مانده می روم

برای زانو زدن و خواندن نوشته های برگ پوش

به خیالم آوازی از لابلای درختان به گوش می رسد...

بگذار عشقت بدرخشد

چرا که ما ستارگان آسمانیم

بگذار عشقت پر فروغ بدرخشد

تا روزی که سبک بال پر گشایی

بگذار عشقت بدرخشد

چرا که ما ستارگان آسمانیم

بگذار عشقت پر فروغ بدرخشد

تا روزی که سبک بال پر گشایی

 Song's Name: In a country churchyard ( Let your Love shine On )
در صحن کلیسای جامع

کریس د برگ

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم مهر 1385ساعت 16:9  توسط سپیده | 

شب‌تاب و پروانه

كرم شب‌تاب نگاهي به پروانه‌يی كه در نزديكی‌اش روي يك گل نشسته بود انداخت و با حيرت گفت: "آه، تو چه‌قدر زيبا هستی!"

بعد لحظه‌يی سكوت كرد و پرسيد: "می‌شود تو را دوست داشته باشم؟"

پروانه يكه‌يی خورد. پرسش كرم شب‌تاب را به رايانه‌ی مغزش برد. داده‌ها و معادلات قبلی رياضي، سياسی، اجتماعی، فرهنگی و هنری را جمع و تفريق كرد، تجزيه و تحليل كرد، پردازش كرد و از كرم شب‌تاب پرسيد: "دوست داشتن من برای تو چه فايده‌يی دارد؟"

كرم شب‌تاب بدون درنگ پاسخ داد: "آن وقت می‌توانم از نيروی دوست داشتن تو تمام انرژی‌ام را به نور تبديل كنم و چنان درخشان بتابم كه تا به حال هيچ كرم شب‌تابی نتابيده باشد."

پروانه لحظه‌يی ساكت شد. پاسخ كرم شب‌تاب را به رايانه مغزش داد. داده‌ها و معادلات قبل و بعد را جمع و تفريق كرد، تجزيه و تحليل كرد، پردازش كرد و از كرم شب‌تاب پرسيد: "درخشان تابيدن تو چه فايده‌يی برای من دارد؟"

كرم شب‌تاب بدون درنگ پاسخ داد:

"وقتی كه من آن‌قدر درخشان بتابم كرم شب‌تاب‌های زيادی توجه‌شان جلب می‌شود، می‌آيند و علت آن را از من خواهند پرسيد. آن وقت من با آن‌چنان شوری زيبايی تو را برای آن‌ها توصيف خواهم كرد كه عاشق‌ات بشوند و درخشان‌تر بتابند. آن وقت فكرش را بكن! يك باغ بزرگ كرم شب‌تاب درخشان كه عاشق زيبايی تو هستند!"

پروانه سكوت كرد. پاسخ كرم شب‌تاب را به رايانه‌ی مغزش نداد. رايانه را خاموش كرد. معادلات ناپديد شدند. سپس به كرم شب‌تاب خنديد و گفت: "دوست‌ام داشته باش!"

 

زيبا كاوه‌يی

 

ماهی

ماهی شده بود باورش؛ تور اگه بندازن سرش؛ میشه عروس ماهی‌ها؛ شاه ماهی میشه همسرش؛ ماهیه باورش نبود؛ تور اگه بندازن سرش؛ نگاه گرم ماهی‌گیر؛ میشه نگاه آخرش!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم مهر 1385ساعت 8:48  توسط سپیده | 

گاهی از دیدن فیلمی که سراسر غم و ناراحتی است دوری می کنم و یا حتی از خواندن کتابی که ظلمت لابه لای تمام صفحات اش لانه کرده است.برخی معتقد اند که در اوج تاریکی است که می توان روشنایی قطره ای از نور را متجلی کرد از این رو مصیبت پشت مصیبت و خروار ها  تاریکی  تا برای نشان دادن قطره ای از نور!

آری می تواند باور درستی باشی اگر منظور از نور، روشنایی کرم شب تابی است .

چون در غیر آن صورت نور دیگر نور نیست.

نور اگر آنقدر قدرت روشنایی و خیرگی نداشته باشد که بتواند بر تاریکی  پیروز شود پس توهمی بیش نیست.

گاهی بعد از خواندن متنی آنقدر غرق افکار منفی و تاریکی می شویم که نمی توانیم حتی لحظه ای به وجود شادی فکر کنیم. این حادثه حتی بعد از هم صحبتی با دوست یا آشنایی نیز ممکن است اتفاق بیفتد.این جاست که تاریکی در عمق وجودمان نفوذ می کند.

و این در حالی است که زندگی نعمتی است از جانب نور.

زندگی آن شادی حقیقی است که از شناخت خداوند سرچشمه می گیرد.

                  

اگر هنوز به خواندن کتاب هایی نیاز دارید که تاریک اند ، اگر هنوز فیلم های سوز ناک شما را جذب می کنند مراقب باشید چون تاریکی با تمام قوایش تصمیم گرفته است که شما را ببلعد.

این کلام خداوند است :

« زندگی شاد زیستن در خداوند است. »

 

در بخشی از کتاب  نور دنیا نوشته ی کریستین بوبن این طور می خوانیم :

در دوران بلوغ شروع به سرودن شعر هایی کردم که چندان خوشبینانه نبودند.من اولین شعر هایم را خوب به یاد دارم ، آن اشعار را کسی نوشته بود که درون تابوت خود دراز کشیده و کسانی را که برای مراسم تدفین وی می آمدند نفرین می کرد.

فکر های تاریکی بودند مانند بیشترین فکر های دوران بلوغ. من هنوز در دنیای کودکی بودم و نمی خواستم ترکش کنم.اما خوشبختانه این دوران سیاه چندان طول نکشید و زود فهمیدم که اگر نور نباشد واژه ها چیزی محو و تاریکند.

 

برای دیدن به نور نیاز داریم. تنها نور است که ما را یاری میکند.

 

شاد ، سربلند و پیروز باشید.

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم مهر 1385ساعت 12:6  توسط سپیده | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
 

درباره وبلاگ
دستی که نان را قسمت کند
دستی که پُر کن سبوی آب را
دستی که زخم ها را شفا دهد
دستی که بگیرد و ایمنی بخشد
دستی لبریزِ نوازش...

دست هایت
لازمه ی زندگی اند!

 

نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
آبان 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
آرشیو موضوعی
شعر
ورزشی
روان شناسی
دل تنگی ها
داستان
دست نوشته ها
بدون شرح
نکته ها
ضرب المثل
پیوندها
دختر عاشق
شازده کوچولو
دور از خانه
sa2n
لحظه هام
داستان های من
چیزی نیست ،جز ...
یه شادی غیره منتظره...
آشپزی
درهم بر هم
دختـــری با چشــمانی از جنــس المـــاس
بانوی تو
پـاپـیــون کـوچـولـو
برونداد
تاراش ها
باران سرا
چی شد که عاشقت شدم؟
درختها ایستاده میمیرند!!!
دهکده
مداد رنگی
دختر تنهای عاشق
lahzeham
روان شناسی عمومی و سلامت روان
خورشید خانوم
طنز+( جوكستان شلم شوربا ) +طنز
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان

 
اميدوارم لحظه هاي قشنگي در اين وبلاگ داشته باشيد Free Site Counter
تعداد بازديد کنندگان وبلاگ مسافران