تبليغاتX
مسافران زمین
می گویی:من مجبورم!چرا که قادر نیستم!بگو:من مجازم!اگرچه قادر به انجام هر کاری نیستم!

دل در بر من زنده برای غم توست؟

 

همدردی عمل پسندیده ایست که ما در برابر دوستان و آشنایانی که با مصیبت یا مشکل حادی مواجع شده اند انجام می دهیم تا با این کار، خود را در غمشان شریک دانسته و به آنان این تسلی خاطر را بدهیم که تنهایشان نگذاشته ایم.

ما گاهی از سر دلسوزی و همنوایی با آنان ، گلایه ها و ناتوانی هایشان را تأیید کرده تا این طور از بار غمشان کم شود.بر فرض مثال خانومی از آزار واذیت های همسرش برایمان گلایه کرده و ابراز ناتوانایی در برابر مهار رفتار همسرش می کند فکر می کنید که واکنش اکثر مان در برابر این زن چیست؟ بله. پا به پای او افسوس خورده و حتی گاهی بیشتر از او از خود ناراحتی نشان داده و پریشان ترش می کنیم.آیا ما همدردی کرده ایم؟یا به درد ها یش دامن زده ایم؟!

بله ما از ناراحتی دوستانمان ناراحت می شویم چون برایمان زندگی شان بسیار حائز اهمیت است اما همدردی نا آگاهانه ی ما می تواند باعث نا امید تر شدنشان شود.

در کتاب مقدس  آمده است که : حضرت مسیح در حال عبور از شهری بود که ناگهان با تابوت جوانی روبرو شد که تک فرزند پیرزن بیوه ای بود که تمام امید و دارایی اش همین پسر بود. پیرزن شیون و زاری می کرد و گروه عظیمی از مردم هم با ناله های خود تابوت فرزندش را بدرغه می کردند.هیچ یک از آنان باعث تسلی پیرزن نبودند.

حضرت مسیح تابوت را متوقف کرد و به جوان فرمود بایست. جوان زنده شد و ایستاد.دیگر اثری از غم و ناامیدی در دیدگان پیرزن نبود و موج شادی بر چهره اش آشکار شد....

حضرت مسیح می توانست همانند دیگران با او تابوت را همراهی کرده و شیون سر دهد. و یا رو به پیرزن کرده و به او بگوید که آری تو دیگر بد بخت شدی ! ای داد تنها فرزندت بود!آه چه غم بزرگی دامن گیرت شد! و این طور هیچ وقت جوان زنده نمی شد.اما او به پیرزن شادی بخشید.

آری ما حضرت مسیح نیستیم و یا عطیه ی زنده کردن مردگان را نداریم اما کلاممان می تواند برکت داشته باشد. ما می توانیم باعث شاد کردن و امید دادن به عزیزانمان باشیم. ما می توانیم در بد ترین لحظات وسخت ترین شرایط ، خوبی ها و خوشی ها را یاد آور باشیم. ما می توانیم در تاریکی ها از نور بگوییم.چون شخص مصیبت دیده به اندازه ی کافی نا امید است و احساس بدبختی می کند که دیگر نیازی به تأیید ما نداشته باشد.

آری دل در بر من زنده برای غم توست تا اینکه شادت کنم نه اینکه هم تو و هم خود را غمگین سازم.

 

با آرزوی شادی برای شما.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 16:45  توسط سپیده | 

مرد دوستي را کشف کرد و عشق اختراع شد. زن عشق را کشف کرد و ازدواج را اختراع کرد! مرد تجارت را کشف کرد و پول را اختراع کرد. زن پول را کشف کرد و « خريد کردن » اختراع شد! از آن به بعد مرد چيزهاي بسياري را کشف و اختراع کرد. ولي زن همچنان مشغول خريد بود.

http://hadishokolat.mihanblog.com/

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم آبان 1385ساعت 8:59  توسط سپیده | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
 

درباره وبلاگ
دستی که نان را قسمت کند
دستی که پُر کن سبوی آب را
دستی که زخم ها را شفا دهد
دستی که بگیرد و ایمنی بخشد
دستی لبریزِ نوازش...

دست هایت
لازمه ی زندگی اند!

 

نوشته های پیشین
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
آبان 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
آرشیو موضوعی
شعر
ورزشی
روان شناسی
دل تنگی ها
داستان
دست نوشته ها
بدون شرح
نکته ها
ضرب المثل
پیوندها
دختر عاشق
شازده کوچولو
دور از خانه
sa2n
لحظه هام
داستان های من
چیزی نیست ،جز ...
یه شادی غیره منتظره...
آشپزی
درهم بر هم
دختـــری با چشــمانی از جنــس المـــاس
بانوی تو
پـاپـیــون کـوچـولـو
برونداد
تاراش ها
باران سرا
چی شد که عاشقت شدم؟
درختها ایستاده میمیرند!!!
دهکده
مداد رنگی
دختر تنهای عاشق
lahzeham
روان شناسی عمومی و سلامت روان
خورشید خانوم
طنز+( جوكستان شلم شوربا ) +طنز
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان

 
اميدوارم لحظه هاي قشنگي در اين وبلاگ داشته باشيد Free Site Counter
تعداد بازديد کنندگان وبلاگ مسافران