![]() |
![]() |
|
| می گویی:من مجبورم!چرا که قادر نیستم!بگو:من مجازم!اگرچه قادر به انجام هر کاری نیستم! |
|
سال نو خیلی خیلی مبارک.امیدوارم سال جدید هم بتونیم در کنار هم باشیم.
بهترین ارزوها را برای شما دوستان عزیز دارم. خوش،سرحال،سر زنده باشید. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 22:51 توسط سپیده |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 13:33 توسط سپیده |
|
|
ای دیار روشنم، شد تیره چون شب روزگارت
کوچراغی جزتنم کاتش زنم در شام تارت: ماه کو،خورشید کو؟ ناهید چنگی نیست پیدا! چشم روشن کوکه فانوسش کنم در رهگذارت؟! آبرویت را چه پیش آمد که این بی آبرویان می گشایند آب در گنجینه های افتخارت؟ شیرزن شیرش حرام کام نامردان کودن کز بلاشان نیست ایمن گور مردان دیارت می فروشند آنچه داری: کوه ساکن،رود جاری می ربایند آهوان خانگی را از کنارت گنج های سر به مهرت رهزنان را شد غنیمت درج عصمت مانده بی دردانگان ماهوارت شب که بر بالین نهم سر، آتش انگیزم ز بستر با گداز سوز وساز مادران داغدارت در غم یاران بندی، آهوی سر در کمندم بند بگشا- ای خد!- تاشکر بگذارد شکارت مدعی را گو چه سازی مُهر از گل درنمازت سجده بر مسکوک زر پرسودتر آید به کارت! این زن – ای من- برکمر دستی بزن، برخیز ازجا: جان به کف داری همین بس بهره از دار وندارت
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 11:19 توسط سپیده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
|
|