![]() |
![]() |
|
| می گویی:من مجبورم!چرا که قادر نیستم!بگو:من مجازم!اگرچه قادر به انجام هر کاری نیستم! |
|
|||
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 1:27 توسط سپیده |
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 17:10 توسط سپیده |
|
|
روزها مي گذرند و تو مي ماني و يك جام غرور ابر غصه ها كرور،كرور سهم تو از شادي؟ سهم تو ازلبخند؟ سهم تو از عشق ناب؟ وه كه راهمان چه دور! و من ايمان دارم كز پس قلب تو شايد روزي برسد قطره ي اشكي كه در آن شوق اميد به فردا باشد كه در آن كودك خوابم نگويد هذيان يا به ترس از سخن خشم تو من نكنم گيسوي اشكم عريان جاي اميد بسي است كه از آن روزنه ي كوچك نور شايد روزي خورشيد به همراه سرور بكند زندگي تاريك مردم پرنور كه در آن ترس ز دستگيري دل ها نباشد هرگز يا خبر از مرگ ستاره چه از اعدام چه زور! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 16:0 توسط سپیده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
|
|