![]() |
![]() |
|
| می گویی:من مجبورم!چرا که قادر نیستم!بگو:من مجازم!اگرچه قادر به انجام هر کاری نیستم! |
|
اگرچه بعد از مدت ها ننوشتن دوست ندارم زبان به گلایه وا کنم اما بد جوری دلم نسبت به بعضی چیزا گرفته و می گیره.
دلم می گیره وقتی می بینم بچه ها با مامان باباشون بد حرف می زنن و اونا رو تو جمع سکه ی یه پول می کنن. دلم می گیره وقتی می بینم آدما دوستاشونو به پشیزی می فروشن. دلم می گیره وقتی می بینم بچه ها قدر دلواپسی های والدینشونو نمی گیرن و اونا رو سنگ جلوی پا می دونن. دلم می گیره وقتی میبینم کارفرمای مغازه ها به شاگرداشون توهین می کنن. دلم می گیره وقتی می بینم افراد پشت سر هم بد می گن. دلم می گیره وقتی می بینم همسرا به هم دیگه دروغ می گن. دلم می گیره وقتی می بینم استادا از روی لج یا عقده ی حقارت نمره ی دانشجویان رو کمتر از اون چیزی که هست می دن. دلم می گیره وقتی می بینم معلمی حال و حوصله ی توضیح دادن درست و حسابی برا دانش آموزا رو نداره و اونا رو واسه پرسیدن سوال دعوا می کنه. دلم می گیره وقتی می بینم دنیا و آدماش دارن روز به روز به سمت انحطاط و نابودی میرن و شیطان می خواد جای خدارو بگیره.{{{{{{{{{{{{{{{یه نمونه اش برنامه های شدیدا جذابی که امروزه در جهت تخریب مسائل اخلاقی ساخته می شه.نام ببرم؟!عشق یا پول؟زن های ۴۰ ساله یا ۲۰ ساله؟مردان درجـــــــــــــــــ ه دو!...در حالی این برنامه ها پخش می شه که طرفداران پرو پا قرصی هم داره که طیف وسیعی از اونا رو بچه ها ی دبستانی تشکیل میده.گذشته از بوس و کنـ ار و از این جور کارا به نظر من این برنامه های به ظاهر بی خطر از فیلم های پـ.رونو که حداقل خط و مشی اش آشکاره خطر ناک تره چراکه:در حالی این برنامه ها رو می بینن که مادر و مادر بزرگ و پدر بزرگ و پدر و خاله و دایی(یه سینما آدم)بچه نوزاد و بچه ۱۴ ساله و همه دارن با هــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم نگاه می کنن که ... و این طور قبح اش میریزه.از طرفی یه بچه دبستانی که نمی تونه این تفاوت های فرهنگی رو درک کنه. اگه بخوام در این زمینه حرف بزنم خیلی طول می کشه فقط همینو بگم که این برنامه ها واسه ما جهان سومی هاست وگرنه تمام فیلم ها و برنامه های و حتی بازی های کشورای جهان اول درجه بندی شده است وخانواده ها این مسئله رو سعی می کنن رعایت کنن.}}}}}}}}}}}}}}} و باز دلم می گیره وقتی می بینم مادری هیچ چیزی در طول سال برای خودش نمی خره تا با اندک پس اندازی که داره واسه فرزندش لباس عید بخره و بچه با اینکه اینارو می دونه و کفش پاره ی مامانشو می بینه اما باز از خرید عیدش راضی نیست... دلم می گیره وقتی می بینم و نمی بینم... اما خوشحالم چرا که خدا هنوز هست و می بینه حتی چیزایی رو که دیده نمی شن.
نمی دونم شاید این هم یه جور بازی باشه..مثه بازی زندگی.اگه خواستین شما هم شرکت کنین و از چیزایی که دلتون گرفته یا می گیره بگین چرا که گاهی تخلیه هیجانی شدن هم می تونه کمک بزرگی باشه از طرفی شاید بعضی ها رو بیدار کنه...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 19:19 توسط سپیده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
|
|