![]() |
![]() |
|
| می گویی:من مجبورم!چرا که قادر نیستم!بگو:من مجازم!اگرچه قادر به انجام هر کاری نیستم! |
|
گاهی آنقدر تنها می شوی که حتی دوستی را برای رفتن به سینما،قدم زدن،خریدن مانتو، و یا حتی درد دل کردن نداری.گاهی آنقدر تنها می شوی که کسی تو را به جایی دعوت نمی کند.گاهی آنقدر تنها می شوی که حتی بودن در میان جمع ، چیزی از حس تنهایی ات کم نمی کند. گاهی آنقدر تنها می شوی که دوست داری تنها بمانی تا نقش بازی نکنی و همه ی این تنهایی ها وقتی اتفاق می افتد که می دانی آنقدر قابل اطمینان ،مهربان و دلسوز هستی که تنها نمانی اما باز...! اما این را بدان که تنهایی به معنای محض اصلا وجود ندارد.شاید دوستی را در کنارت نداشته باشی که برای بودنت احترام قائل شود اما این به معنای تنهایی نیست تا وقتی که به منابع با اهمیت تری متصل باشی. دوست همیشگی ام خدا،همچون پدری محافظ،همچون مادری حامی و همچون دوستی وفادار که در بدترین لحظات نیز کنار من است نمی گذارد که من در این تنهایی های زمینی و کوچک خودم را ببازم و همسرم که تمام وجود من است هرگز حتی برای یک لحظه از من غافل نمی شود.او حتی از نگاهم می فهمد که چه در قلبم می گذرد و خدا را شکر چرا که معتقدم او را خدا به من هدیه کرده است.اگر چه با این وجود گاهی درد های زمینی به آدم هجوم می آورند اما نباید چیز های پیش و پا افتاده را فدای اصلی ها کرد. و دوستی دیگر که بی دریغ می بخشد بی آنکه منتظر قدر دانی از کسی باشد، این یار مهربان ،کتاب را می گویم.این روزها با شاعری آشنا شده ام که حیفم می آید از او چیزی نگویم.او با زبانی بس ساده و گیرا آنچنان از عشق و آزادگی می گوید که گاهی احساس می کنی این حرف ها را جاییی شنیده ای و آن جایی نیست جز قلبت. کتاب: فرشته ای در کنار توست. اثر مارگوت بیکل (Margot bickel) شاعری آلمانی ترجمه: ندا زندینه/یغما گلرویی بخشی از اشعار که در غالب پنج دفتر آمده است: " گاهی از کنار وعده گاه آخرمان می گذرم! خنده ها می شکفند، تصاویر پشت سر، بدون ماتم و اندوه... بی نقطه ی اتکایی می نگرم در مسیر رفتنم می مانم، در راه خود... روزی، روزگاری بود..."
" به خواب رفتن در کنارت در انتهای روزی بلند! پاییدن نفس هایت که رفته رفته منظم می شوند! حس کردن لحظه ی غوطه خوردنت در رویاها...
دست محتاطم به دنبال لمس توست! پیش از آنکه خوابم به خود فرو برد حس کردن خوشبختی در یک لحظه کنار تو..." مجبور نیستی آن گونه که در روز آشنایی مان بودی، باقی بمانی! چون دوستت می دارم، مجبور نیستی خود را محدود کنی به تصویری که از تو زنده مانده در من! چون دوستت می دارم، می توانی ببالی و چیز های جدیدی کشف کنی در وجودت! می توانی دگرگون شده بشکفی و تازه شوی! چون دوستت می دارم، می توانی آن چه هستی باقی بمانی و آنچه نیستی شوی ! " من که خیلی از این شعر آخر خوشم میاد.می دونین داره به ما یاد می ده که دوست داشتن و تملک رو از هم جدا کنیم.داره به ما می که دیگران رو همون جوری که هستن دوست د اشته باشیم نه اون جوری که دوست داریم باشن.داره به ما می گه در حالی عاشق باشیم که آزاده ایم.
یه سئوال: چقدر از ما ها می تونیم این نوع عشق رو تجربه کنیم؟ اصلا دوست داریم تجربه اش کنیم؟
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 18:37 توسط سپیده |
|
|
سلام دوستان.می دونم تو این مدت حوادث بی شماری رخ داد که جای این توقع رو داره که چیزی ازشون می نوشتم اما ننوشتن از آنها دلیل بر بی اهمیت بودن یا بی ارزش پنداشت چیزی نیست.اما خبر سقوط هواپیمای پرواز تهران-ایروان با 168 سرنشین و مرگ همه ی اونا چنان قلبم را به درد آورد که حتی نمی توانم از نشان دادن خشم خود نسبت به برنامه های صدا و سیما و بی خبر گداشتن ملت از جزئیات حادثه و حتی هویت مسافران (که فقط کافیه یه نگاه به لیست پرواز بندازن) و جاش پخش عادی خبر های غیر ضروری و حتی فیلم سینمایی دو تا و نصفی٬جلوگیری کنم.یادمه این اواخر که یه هواپیما توی هلند سقوط کرده بود تمام شبکه های خارجی برنامه هاشونو به پخش مستقیم از این مسئله اختصاص داده بودن.ای کاش جان این همه آدم از دست رفته و احساسات خانواده های داغدیده شون برای بعضی ها اهمیت داشت.چی دارم می گم !اگه اهمیت داشت که بازم از این هواپیماهای توپولف از رده خارج برای جابه جایی جون مردم استفاده نمی کردن... فقط می تونم از خداوند بخوام که به خانواده های این ۱۶۸ سرنشین آرامش عطا کنه. آمین. اسامی کشته شدگان هواپیمای توپولف سقوط کرده در اطراف قزوین به گزارش مهر |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 16:29 توسط سپیده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
|
|