![]() |
![]() |
|
| می گویی:من مجبورم!چرا که قادر نیستم!بگو:من مجازم!اگرچه قادر به انجام هر کاری نیستم! |
|
روانگسیختگی یا اسکیزوفرنی (شیزوفزنی Schizophrenia)، یک بیماری روانی است. علائم آن شامل آشفتگی شخصیتی،هذیان توهم و از دستدادن شعور میباشد. این بیماری اکثراًً در سنین حدود ۱۹ تا ۲۱ سالگی رخ میدهد. بیماران تصاویری را میبینند و صداها، بوها و مزههایی را احساس میکنند که واقعی نیستند. به نظر میرسد که این بیماری یک بیماری چندعاملی یا پلیژنیک باشد. با استفاده از داروهایی که برای درمان این بیماران به کار میرود، مشخص شده که ازدیاد فعالیت دوپامین (که یکی از نوروترانسمتیرها است) در ایجاد این بیماری نقش دارد. در حال حاضر حدود ۲۴ میلیون نفر به این بیماری مبتلا هستند. اصطلاح اسکیزوفرنی یعنی چند پارگی (تکه تکه شدن) کار کردهای روانی، در اوایل دهه 1900 ابداع شد تا توصیف شود به چیزی که عمده ترین نشانه این اختلال انگاشته میشد: تفکیک یکپارچگی بین هیجان، اندیشه و کنش. این بیماری ای است که معمولاً همراه با مفهوم دیوانگی است. این اختلال به حدود یک درصد از افراد هر نژاد یا گروه اجتماعی حمله میکند، طبق معمول آغاز آن در نوجوانی یا اوایل بزرگسالی است. موسیقی درمانی برای بیماران اسکیزوفرنی بنابر تحقیقات جدید، موسیقی درمانی میتواند بعضی از علایم اسکیزوفرنی را تخفیف داده و بهبود دهد. این پژوهش که در مجله روانپزشکی British Journal of Psychiatry منتشر شده است، اولین موردی است که در آن موسیقی درمانی برای افرادی که دچار اسکیزوفرنی حاد هستند به کار گرفته شده است و توسط محققینی از کالج سلطنتی لندن و درمانگرانی از مرکز سلامت روانی North West London رهبری و اداره میشود. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 14:54 توسط سپیده |
|
|
به نظر شما چه نوع افرادی دست به خودکشی می زنند؟ از دیدگاه روانکاوی افراد متاثر از تیپ شخصیتی خود راه های مختلفی را برای مقابله با مشکلات بر می گزینند. اما پارادایم شناختی معتقد است که شناخت و بینش فرد از مشکل و برداشنی که نسبت به توانایی های خود دارد در نحوه ی برخورد با مسائل مهم است. دیدگاه رفتاری تاکید فراوانی بر این دارد که افراد از اطرافیان راه های مقابله با مشکلات را یاد می گیرند و از طریق مشاهده و یادگیری و تقویت ، شیوه های متفاوتی را در رویارویی با مسائل انتخاب می کنند. و اما انواع خودکشی: 1- اقدام به خودکشی 2-خودکشی موفق 3-خودکشی ناموفق اقدام به خودکشی: برخی برای نشان دادن اعتراض خود تنها تظاهر به خودکشی کرده و از راه هایی که به مرگ حتمی منتهی نمی شود استفاده می کنند و یا بلافاصله اطرافیان خود را در جریان می گذارند تا در جهت نجات اقدام کنند.اما نباید نحت هیچ شرایطی به آسانی از کنار شخصی که تهدید به خودکشی میکند گذشت.در چند روز اخیر یکی از دانشجویان خوابگاهی دانشگاه ام در حالی بر اثر خودکشی مرد که بارها به دوستانش گفته بود قصد چنین کاری را دارد اما افسوس که دوستانش این تهدید او را جدی نگرفته و حال از اینکه هیچ اقدامی نکرده یودند سخت پشیمان و پریشانند. 2-خودکشی موفق: اگرچه موفق واژه ی مثبتی است اما در اینجا یعنی اقدام یه خودکشی ای که به مرگ منتهی شود. 3-خودکشی ناموفق: یعنی وقتی که توانسته باشند فرد را از مرگ ناشی از اقدام به خودکشی نجات دهند. اگرچه من هرگز نمی توانم حال و هوای شخصی را که دست به خودکشی می زند درک کنم اما رسیدن به این درجه از نا امیدی و پوچی را ناشی از تنهایی خودساخته ایی می دانم که به خاطر دوری از خدا و نداشتن پشتوانه ی معنوی است. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 15:8 توسط سپیده |
|
|
متن زیربخشی از ترجمه ی مقاله : "درآمدی بر تفکر خلاق " نوشته رابرت هریس است . وی در این بخش "رویکردهای مثبت نسبت به خلاقیت" ، " رویکردهای مناسب و گوناگون " و " خصوصیات یک فرد خلاق " را برشمرده است . خصوصیات یک فرد خلاق دانش - به ویژه دانش گسترده- برای شکفتن خلاقیت در حد کامل لازم است. قسمت اعظم خلاقیت از یک معلوم یا ترکیب دو معلوم به وجود می آید. بهترین ایده ها از یک ذهن آماده به وجود می آید . سوالات افراد خلاق نسبت به زندگی یک رویکرد مثبت است، نه یک رویکرد منفی وغیر سازنده که شک گرایی یا منفی گرایی را انعکاس می دهد. افراد کنجکاو دوست دارند پیشفرض هایی را که در پس ایدها، پیشنهادات، مشکلات ، باورها، و اظهارات وجود دارد بشناسند و درباره آنها مبارزه طلبی کنند. البته بسیاری از پیشفرض ها به نظر ضروری و معتبر می رسند، اما بسیاری دیگر غیر ضروری شناخته می شود و نقض آن موجب پدید آمدن ایده ها، راه ها، و راه حل های تازه می شود. نارضایتی کار آمد یک رویکرد مثبت ، علاقمند، ناراضی و انعکاسی نسبت به این جمله است : " می خواهم آن رابهتر کنم" . نارضایتی کار آمد برای کسی که به صورت خلاقانه مشکلات را حل می کند ضروری تلقی می گردد ، چرا که اگر از همه چیز همان طور که هستند راضی باشید دیگر هیچ چیز را تغییرنمی دهید. متفکر خلاق باور دارد که همه مشکلات حل می شود و یا تا حدی تقلیل می یابد. باور کردن این امر که مشکلات قابل حل هستند پیش از بررسی مشکل ، بسیار مشکل است ؛ چرا که بسیاری از مشکلات در نگاه اول مطلقاً غیر قابل حل به نظر می رسند و اشخاص ضعیف را می ترساند. افراد خلاق مشکلات را همچون مبارزه طلبی ، جالب تلقی می کنند. مشکلات حیوانات ترسناکی نیستند که از آنها بترسیم و نسبت به آنها احساس انزجار داشته باشیم. آنها حریفانی هستند که مبارزه و از پای انداختن آنان ارزشمند است. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 22:43 توسط سپیده |
|
|
مقایسه ی صمیمیت با پیوند جویی در پیوند جویی شخص از روی نیازمندی و فقر به دیگران می چسبد.ایجاد رابطه برای گرفتن حمایت ، پناه و تایید شدن است.رابطه ها به گونه ای فرزند و والدی است.گرفتن سرویس های پیاپی. شخص پیوند جو شنونده ی خوبی نیست.او دوست ندارد به دیگران گوش کند بلکه دیگران باید به او گوش کنند.پیوند جویی نوعی کمبود زدایی است. در صمیمیت رابطه ها دو طرفه و اثر گذار هستند. شخص خیلی راحت تر در مورد خودش صحبت می کند. تمایل به ایجاد رابطه از روی ضعف نیست. آنها افرادی شاد ، مثبت و خوش مشرب اند. هر دو سوی رابطه سعی در حفظ آن کرده و ترس یا اضطراب از جدایی در دوستی هایشان معنایی ندارد. در این رابطه ها احساس امنیت و آرامش زیادی وجود دارد.پنهان کاری حتی در جزئی ترین مسائل در روابط صمیمی جایی ندارد. حال دوستی های ما در کدام یک از این دو روابط قرار می گیرد؟ فردی پیوند جو هستیم یا صمیمی؟ شب خوش. |
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم خرداد 1385ساعت 22:36 توسط سپیده |
|
|
||||||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 9:55 توسط سپیده |
|
||||||
نظریه چشم دوختن به نقطه نورانیدکتر برید ، وین هولت و پیروانشان کاشف این نظریه بودند، آنها معتقد بودند که نگاه مستمر و یکنواخت بر شیی نورانی ، اعصاب چشم را خسته میکند و این عمل موجب کاهش فعالیت اعصاب مرکزی میگردد و در نتیجه شخص در حالت هیپنوز قرار میگیرد. برید بر این باور بود که در حالت هیپنوز ، مغز آدمی مجذوب یک فکر میگردد طوری که سایر افکار و محرکها روی آن تاثیر ندارد بنابراین وقتی یک فکر تقویت شد، سایر افکار را تحتالشعاع قرار داده و موجب توقف سایر فعالیتها خواهد شد.نظریه تلقینپیشگامان این نظریه میگویند که هیپنوتیزم مجموعهای از تلقین و تلقین به نفس میباشد. تلقین القای فکری است که بطور ناخودآگاه از قوه به فعل در میآید. تلقین ، ایجاد یک حالت روانی خاصی در فرد است که اثرات تصوری را به عنوان واقعیت قبول میکند. تلقینات ناشی از القای افکار در افراد و تمایل درونی با اعمال حرکتی که باعث عکس العملهای تحریکی در افراد شود، ماهیت این نظریه را تشکیل میدهد.راههای ایجاد تلقین میتواند، محرکهای یکنواخت مانند نوازش بدن و یا محرکهای قوی مانند نور شدید و یا صداهای ناگهانی باشد، که روی اعصاب تاثیر میگذارند. در این نظریه ، هیپنوتیزم یک حالت تمرکز شدید مغزی است، یعنی در حال عادی که مغز افکار زیادی را در خود دارد ولی در حالت تمرکز هیپنوز ، مغز از هیچ چیز اطلاعی ندارد مگر اینکه اطلاعات و مطالبی را در آن تلقین کنیم. در چنین حالتی (خواب هیپنوز عمیق) هیپنوتیزم شونده ممکن است شدیدترین دردها را نیز احساس نکند. نظریه پاولوف در هیپنوتیزماین نظریه ، یکی از علمیترین نظریات در زمینه هیپنوتیزم است. براساس این نظریه حالت خواب در سراسر نیم کرههای مغز منتشر میشود. این پدیده بطور ناگهانی صورت نمیگیرد و کانونهای فعال و بیدار در مغز باقی میمانند که باعث ایجاد حالتی بین خواب و بیداری میشود و همین نقاط بیدار است که ارتباطی بین فرد و هیپنوتیزم کننده ایجاد میکند. در این نظریه شخص هیپنوتیزم شونده مانند کسی است که بطور طبیعی به خواب رفته ولی به دلیل وجود نقاط بیدار در مغز ، سخنان عامل را میفهمد و نسبت به تحریکات و جریانات خارجی ، بی توجه است.نظریات نوین در ارتباط با هیپنوتیزم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 10:4 توسط سپیده |
|
|
امروز احساس خیلی خوبی دارم.تحقیق جدیدی رو شروع کردم که موضوع خیلی جالبی رو مطرح می کنه. {فرا شناخت Metacognition}
فعلاً روی ترجمه ی مقاله های کار شده در این زمینه هستم. راجع به این تحقیق بیشتر باهاتون حرف می زنم. فعلاً همین قدر بگم که فرا شناخت به نگرش و نوع تحلیل ما از احساسات و افکارمون مربوط میشه.مثلاً نگرش نگران بودن از نگرانی یا ترسیدن از خطر و یا شناخت امید ونا امیدی در زندگی و...میدونم چندان گویا توضیح ندادم اما منتظر باشید. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم آبان 1384ساعت 8:50 توسط سپیده |
|
|
صبح به خیر دوستان.
دیشب نزدیک بود با بزرگترین پدیده ی زندگیم آشنا بشم. مرگ اما نشد.من و دوستام بعد از پشت سر گذاشتن یه روز غیر عادی در حالیکه خیلی آهسته داشتیم از خیابون رد می شدیم مرگ از بیخ گوشمون رد شد و من هیچ عکس العملی از خودم نشون ندادم به جز یه کلمه:وای و اونجا بود که فهمیدم هوشهیجانی ام(EQ ) در برخی موارد فعال و گاهی غیر فعال هست. هوش هیجانی یعنی چی؟ این هوش به جنبه های احساسی و عاطفی انسان و نوع واکنش او به محیط اطرافش گفته میشه.مثل حس همدردی ،چگونگی برقراری ارتباط ،واکنشهای ناگهانی و... تا قبل از این زیاد به هوش هیجانی توجه ای فراتر از یک مقوله ی علمی نداشتم به طوریکه می تونست برام سرنوشت ساز باشه به طور مثال من می تونستم خودم رو کنار بکشم و یا دوستام رو آگاه کنم یا هر واکنش دفاعی دیگه انجام بدم اما من فقط نگاه کردم. خب شما مواظب خودتون باشید و رو جنبه های هوشی خودتون بیشتر تمرکز کنین.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم مهر 1384ساعت 10:7 توسط سپیده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
|
|